تبليغاتX
زبان، قلم، اسلحه

زبان، قلم، اسلحه

  

گفته می شود عکس پايينی حاصل دستکاری عکس بالايی است!

 

ايران متهم شده است که تصوير آزمايش موشکی تازه خود را احتمالا برای اغراق در مورد توانايی های نظامی اش دستکاری کرده است.

ايران روز چهارشنبه اعلام کرد که ۹ موشک را به طور آزمايشی پرتاب کرده است از جمله موشک شهاب ۳ که اسرائيل در تيررس آن است.

در يکی از تصاوير وبسايت سپاه پاسداران ايران به نظر می رسد که چهار موشک از سکويی صحرايی درحال صعود به آسمان هستند.

اما تصوير مشابهی ظاهر شده است که يک موشک را ظاهرا پس از آتش نگرفتن چاشنی، هنوز در سکوی پرتاب نشان می دهد.

تحليلگران گفتند که در تصويری که ظاهرا پرتاب چهار موشک را نشان می دهد، يکی از موشک های پرتابی با استفاده از رد دود و غبار خاک بلنده شده از دو موشک ديگر که با موفقيت پرتاب شد، به عکس اضافه شده است.

'دستکاری شده'

اين تصوير - با چهار موشک در حال پرتاب - که گفته می شود به صورت ديجيتالی دستکاری شده است توسط خبرگزاری فرانسه توزيع و توسط سازمان های خبری سراسر دنيا منتشر شد؛ از جمله توسط سايت خبری بخش انگليسی بی بی سی که بعدا پس از پيدا شدن ترديدها در مورد اصالتش آن را برداشت.

خبرگزاری فرانسه گفت که اين عکس را روز چهارشنبه از وبسايت خبری سپاه پاسداران ايران برداشته بود.

روز پنجشنبه، خبرگزاری آسوشيتدپرس عکسی را توزيع کرد که به نظر می رسيد نمونه عينا مشابه از همان منبع باشد، اما بدون آنکه موشک چهارم در حال پرتاب باشد.

خبرگزاری فرانسه متعاقبا هشداری برای مشتريان خود صادر کرد.

فيل کومز، اديتور عکس سايت خبری بی بی سی، گفت: "با معاينه عکس خبرگزاری فرانسه، می توان ديد که بخش هايی با استفاده از رد دود اديت شده و بخش هايی از زمينه عکس عينا کپی شده است."

مارک فيتزپاتريک تحليلگر نظامی موسسه بين المللی مطالعات استراتژيک در لندن به خبرگزاری فرانسه گفت: "کاملا به نظر می رسد که ايران عکس را دستکاری کرده تا آنچه که ظاهرا گير کردن يکی از موشک هاست پنهان شود."

وی افزود: "تمام هدف اين آزمايش ارسال يک پيام بود، بنابراين ايران هم در گفتار، توانايی های موشکی اش را اغراق کرده و هم ظاهرا عکس ها را دستکاری کرده است."

ايران هنوز به اين اتهام پاسخ نگفته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 10:22  توسط ح  | 

 

توفان در راه است و ايران آرامش دوران پيش از توفان را پشت سر مي گذارد. اين ديگر اظهار نظر صريح سرلشگر ‏جعفري، فرمانده کل سپاه پاسداران است که در هفته اول خرداد 1387 به زبان نظامي در دانشگاه تهران رسانه اي مي ‏شود و رک و پوست کنده اش اين است:‏

‏"1- ايران بايد منتظر توفان باشد، 2- خليج فارس و درياي خزر قرار است نظامي اعلام شود، 3- تغييرات جديد در ‏ساختار و فرماندهي سپاه در ادامه آرايش جنگي است، 4- سيستم موشکي ايران به تجهيزاتي مجهز مي شود که ديگر ‏نمي تواند دراختيار اين و يا آن فرمانده سپاه باشد، بلکه مستقيما بايد در يک واحد نظامي جديد سازماندهي شده و ‏فرماندهي آن از سپاه جدا شده و به شخص رهبر وصل شود."‏

‏ ‏

امري که درعمل زمينه ساز "خلافت اسلامي" است که با "برنامه هاي تازه براي نفت" و تبديل بانک هاي بزرگ ‏کشور به صندوق هاي قرض الحسنه تکميل مي شود و قدرت اقتصادي کشور را در کنار توان نظامي در اختيار ‏رهبري قرار مي دهد. رهبري که درپايتختي که "مرکز اداري و سياسي جديدي" است و گفته مي شود در شهرک ‏صدراي شيراز است، بارگاه خلافت اسلامي رابر پا خواهد کرد.‏

همه اين اخبار در هفته بسيار پر خبري علني مي شود که گزارش جديد "آژانس بين المللي انرژي اتمي انتشار مي يابد" ‏گزارشي که سايت تابناک آن را چنين ارزيابي مي کند: "هر ناظر خارجي كه اين گزارش را بخواند، با ديدن ادعاهاي پر ‏آب و‎ ‎تاب نظامي كه ۲۴ ماده از گزارش ۳۱ ماده‌اي البرادعي را به خود اختصاص داده است، برداشت نظامي از ‏برنامه صلح‌آميز ايران پيدا مي‌كند.‏"‏

و به نوشته بي بي سي: "مدير کل آژانس در گزارش خود گفته است: اين نهاد نتوانسته است به تاسيسات اتمي ايران که ‏در ماه آوريل درخواست بازديد از آنها را ارائه کرده بود دسترسي داشته باشد. و به برخي از اسناد دست يافته است که ‏نشان مي دهد جمهوري اسلامي مطالعاتي در زمينه استفاده از سانتريفوژهاي پيشرفته براي غني سازي سريعتر ‏اورانيوم، آژمايش مواد منفجره و تحقيقات بر روي کلاهک هاي هسته اي که بر روي موشک سوار مي شوند، فعاليت ‏زيادي کرده است."‏

کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريکا، و ديويد ميليبند، وزير امور خارجه‎ ‎بريتانيا هم به ايران هشدار مي دهند در ‏صورتي که تضمين هاي لازم را در خصوص صلح آميز‏‎ ‎بودن برنامه اتمي خود ارائه نکند، با تحريم بيشتري مواجه ‏خواهد شد.

خبرگزاري اسوشيتدپرس هم از قول "مايکل هيدن" رئيس سازمان اطلاعات مرکزي امريکا ـ سيا ـ بلافاصله گزارش ‏مي دهد: "پافشاري ايراني ها براي غني کردن اورانيوم به اين دليل است که آنها مي خواهند سوخت کافي براي ‏تجهيزاتشان فراهم کنند. اين سوخت به آنها فرصت مي دهد تا در لحظه مناسب سکوت را شکسته و بگويند که يک ‏سلاح[اتمي] توليد کرده اند."‏

جرج بوش هم که منتظر چنين خبري است، مي گويد: "اگر ما به اصلي ترين حامي تروريسم در جهان اجازه دهيم که به ‏مرگبارترين سلاح جهان دست پيدا کند، به نسل هاي آينده خيانتي نابخشودني کرده ايم.رئيس جمهور ايران با اعلام اينکه ‏اسرائيل بايد از روي نقشه محو شود، آرزو دارد خاورميانه را به قرون وسطي برگرداند.ملت ها حق دارند از خود دفاع ‏کنند و بنابراين هرگز نبايد ملتي را مجبور کرد که با قاتلاني که قصد نابودي اش را دارند، مذاکره کند. القاعده، حزب الله ‏و حماس شکست خواهند خورد، و مسلمانان در سراسر منطقه به پوچ بودن ديدگاه تروريست ها و ناعادلانه بودن ‏هدفشان پي خواهند برد."‏

‎‎صداي شوم جنگ باز به گوش مي رسد‏‎ ‎

مجله تايم مي نويسد: "احتمال اينکه دولت بوش حمله به ايران را آغاز کند نه تنها تقويت شده، بلکه بوش و چيني معاون ‏او مي خواهند تا قبل تحويل کاخ سفيد به رئيس جمهور آينده دست به اين عمل بزنند.اين حمله مجوز قانوني در امريکا ‏ندارد اما براي بوش ـ چيني اين مهم نيست که مردم امريکا و يا کنگره چه مي خواهند و يا چه مي گويند، آنها تصميم ‏خودشان را گرفته اند."‏

يوشکا فيشر- وزير خارجه سابق آلمان- ستون اين هفته خود را در دي تسايت آنلاين به درگيري‌هاي‎ ‎اخير لبنان و نقش ‏و تلاش‌ رژيم ايران براي تبديل شدن به قدرت منطقه‌اي اختصاص داده‏‎ ‎است. فيشر معتقد است "حماس در نوار غزه و ‏حزب‌الله در لبنان به نمايندگي از رژيم‏‎ ‎ايران با اسراييل و آمريکا مي‌‌جنگند و از آنجا که اين جنگ‌هاي جايگزين به يک‏‎ ‎تصميم‌گيري قطعي نخواهد انجاميد، بايد منتظر جنگ اصلي و درگيري بزرگ براي حل مشکلي‎ ‎بود که نه تنها توازن ‏منطقه بلکه توازن جهان را بر هم خواهد زد."‏

‎ ‎

عبدالله شهبازي که در هفته هاي اخير در نقش و ماموريت عجيبي وارد صحنه سياسي ايران شده و خود را از مدافعان ‏دولت احمدي نژاد معرفي مي کند، در گزارش جديدي از انفجارحسينيه سيدالشهداء شيراز رسما مي نويسد که "وزير ‏اطلاعات ـ اژه اي ـ درباره کشف شبکه سلطنت طلب بمب گذار دراين حسينه دروغ مي گويد. اين حسينيه از سوي ‏خودي ها و با يک مين منفجر شده است."‏

شهبازي که نظرياتش به دليل نزديکي به منابع امنيتي ـ نظامي سطوح بالائي جمهوري اسلامي قابل توجه است، نتيجه ‏مي گيرد: "همزماني اين تبليغات از سوي برخي کانون‌ها در ايران با اوج‌گيري بحران در منطقه [حوادث لبنان و ‏تحولات دروني و احتمال کودتا در سوريه و تدارک حمله اسرائيل به سوريه در تابستان جاري] و پايان قريب‌الوقوع ‏حکومت جنون‌آميز نومحافظه‌کاران در آمريکا و اوج‌گيري بي‌سابقه تحرکات جنگ‌افروزانه ضد ايراني از سوي آنان، ‏اين بيم را برمي‌انگيزاند که تبليغات فوق دستمايه‌اي براي ايجاد تعارض خونين ميان ايران و آمريکا و تحقق آرزوي شوم ‏جنگ افروزان نومحافظه‌کار و صهيونيست باشد."‏

شهبازي هم مانند بوش و فيشر به کانون تحولات يعني خاورميانه بر مي گردد. جائي که سرانجام رئيس جمهور لبنان ‏توسط اعراب ميانه رو تعيين مي شود. انتخابي که هم آرامش را به لبنان بر مي گرداند و هم هشدار مستقيمي به ‏جمهوري اسلامي است.‏

در حاليکه حامد مشعل در تهران است و متکي شتابزده به لبنان مي رود تااولين ميهمان خارجي او باشد، مذاکرات ‏‏"جدي" سوريه و اسرائيل پشت درهاي بسته ادامه دارد. وزيرخارجه اسرائيل، شرط برقراري صلح با سوريه را دوري ‏جستن اين کشور از ايران و گروههاي اسلامگراي حزب الله و حماس اعلام کرده است و در عوض بلنديهاي جولان را ‏به اين کشور بازخواهد گرداند.‏

سوريها که در سي سال گذشته بزرگترين منافع اقتصادي و سياسي را از جمهوري اسلامي برده اند، به شرط اسرائيل ‏‏"واکنش" نشان داده اند؛ اما شک نيست که به سود "منافع ملي" خود عمل خواهند کرد. ‏

احمد زيد آبادي که اوضاع منطقه را به دقت دنبال مي کند، مي نويسد: "ترديدي وجود ندارد که سوريه در يک نگاه بلند ‏مدت پذيرفته است که در مقابل تجديد حاکميت خود بر جولان، صف خود را از محور ايران، حزب‌الله و حماس به ‏روشني جدا کند."‏

نگاهي که جمهوري اسلامي را در منطقه تنها خواهد گذاشت تا دن کيشوت هايش اسرائيل را از ميان بردارند و مديريت ‏خيالي امام زمان را بر جهان تحميل کنند.‏

و تا آن لحظه برسد اين جهان است که مديريت واقعي خود را قدم به قدم به جمهوري اسلامي نشان مي دهد.‏

بعد از بانک هاي ديگر جمهوري اسلامي، ديپلمات‌هاي اروپايي اين هفته مي گويند که اتحاديه اروپا درحال آماده کردن ‏برنامه‎ ‎تحريم بانک ملي ايران است، اما مي‌خواهد پس از مشاهده عکس‌العمل ايران به بسته‎ ‎پيشنهادي غرب در اين باره ‏تصميم بگيرد؛ و علاوه بر اين آماده است تا بال هاي "هما" راهم قطع کند. بزودي مهلت ششماهه اروپا براي اعمال ‏مقررات پروازي اتحاديه اروپا بر روي ناوگان "هما" به پايان مي رسد و پروازهاي اين شرکت که قبل از انقلاب يکي ‏از بهترين شرکت هاي مسافري جهان بود، بر فراز اروپا ممنوع مي شود. و درست در روزهائي که بامديريت پروفسور ‏فيروز نادري آمريکائي ها بر مريخ فرود آيند.‏

هفته نامه اشپيگل هم خبرهاي داغي از مرزهاي شمالي ايران دارد که شرق وغربش درکنترل آمريکاست: "اين هفته ‏براي نخستين بار پس از فروپاشي شوروي، سياست ترکمنستان و جمهوري آذربايجان همسوئي پيدا کرد. با دور شدن ‏ترکمنستان از ايران اين کشور به مواضع جمهوري آذربايجان بيشتر نزديک شده است. در ماه‌هاي اخير نيز مقام‌هاي ‏آمريکائي و پيمان نظامي ناتو با رئيس جمهور ترکمنستان چندين بار ديدار کرده‌اند و توافق شده است ارتش ترکمنستان ‏پايگاه هوائي مرو را براي استفاده نيروهاي ناتو بازسازي ‌کند."‏

در جنوب هم، کشور جيبي "امارات" جمهوري اسلامي را "اشغالگر"- همان لقبي که حکومت طالباني به اسراييل داده ‏است- مي خواند و با لحني توهين آميز از مالکيت بر سه جزيره ايراني دم مي زند.‏

روز سه شنبه نيز يکي از مقام هاي وزارت امور خارجه امارات که نامش فاش نشده، به خبرگزاري رويترز گفت: ‏‏"انگار که طرف ايراني نمي خواهد بفهمد، سوء تفاهمي ميان ما وجود ندارد، اين يک اشغال واقعي است. اشغال هيچ ‏سرزميني نسبت به ديگر اشغال ها تقدس ندارد. اشغال، اشغال است و فرقي نمي کند که اسرائيل اين کار را کرده باشد، ‏يا ايران يا هر کشور ديگري."‏

در اسفند ماه، کشورهاي عربي در قالب بيانيه اي که در نشست اتحاديه عرب صادر شد، از ادعاهاي امارات در مالکيت ‏بر جزاير ايراني حمايت کردند. و اين هفته هم خانم رايس از آنها مي خواهد: "براي مقابله با ايران غير عرب، از عراق ‏حمايت کنيد."‏

بله. محاصره کامل است. همه دوستان سابق دشمن شده اند و تمامي کساني که ايران بزرگ را بر نمي تابند، دست به ‏دست هم داده اند و دولت امام زماني باشدت تمام سرگرم پياده کردن مديريت امام زماني در داخل کشور است.‏

با اينکه آيت اله خزعلي بزرگ "امام زمان داران" مي گويد که با اين تورم نمي شود زندگي کرد، وزير بازرگاني کابينه ‏امام زماني اعلام مي کند کاري از دستش ساخته نيست: "کنترل گراني از اختيار ما خارج است." ‏

تورم هم که از قوانين زميني اقتصاد پيروي مي کند لبخند زنان به تجار هيئت موتلفه و سران سپاهي ـ امنيتي که سرمايه ‏کشور را صرف ورود پفک و کاپوت مي کنند، اين هفته از مرز 30 درصد هم مي گذرد. روزنامه اعتماد ملي مي ‏نويسد: "شبکه بانکي پشت مرز بحران است."‏

و دولت در کار دستگيري بهائيان، منفجرکردن حسينيه و انداختن تقصير به گردن "سلطنت طلب" ها و خرج بودجه ‏تئاتر در جاهاي ديگر است. براي اينکه نفس از کسي در نيايد از طرفي براي محاکمه محمدخاتمي زمينه سازي مي شود ‏واز جانب ديگر علي کريمي کاپيتان تيم ملي به علت انتقاد از فوتبال کشور روانه خانه اش مي گردد.‏

در مجلس، سپاه يک گام بزرگ ديگر پيش مي آيد و علي لاريجاني را جانشين پدر عروس رهبر مي کند. هرچه باشد ‏سنگر آخر آنجاست. شايد براي همين هم روحانيون منتقد دولت يکي يکي از تشکلهاي روحاني محافظه کار خارج مي ‏شوند.‏

خاموشي نوبتي در تهران شکل قانون مي گيرد و خبر از گسترش خاموشي ها مي رسد. براي همين هم سردار ذوالقدر ‏حکومت بسيجي شبانه را در تهران و شهر هاي بزرگ ايران بر قرار مي کند. ‏

حق بافرمانده سپاه پاسداران است: بايد منتظر توفان بود.‏

 

 

مهرداد شيباني

m.shaibani@roozonline.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:15  توسط ح  | 

 

سرمايه:محمد شريفى مقدم * :

 

 نخستين چالشى كه همواره بوده و هست، بحث معيشت پرستارهاست. پرستارها در بخش هاى مختلف دولتي، نيروهاى مسلح، تامين اجتماعى و بخش خصوصى مشغول به كارند و بيش ترين مشكل معيشتى آن ها در بخش خصوصى است.متوسط دريافتى پرستارها در بخش خصوصى 270 هزار تومان است و اين در برابر درآمدهاى ميلياردى بخش خصوصي، نوعى استثمار است كه در قرون وسطى هم وجود نداشته است. پرستارها كه در حقيقت محور چرخش بيمارستان هاى خصوصى هستند، با اين مبلغ دريافتى زيرخط فقر قرار دارند. يعنى با توجه به رقمى كه به عنوان شاخص خط فقر اخيرا اعلام شد نصف مبلغ خط فقر را دريافت مى كنند.پرستارى از نظر ماهيتى شغل سختى است. آن ها همواره در ارتباط مستقيم با بيمارانى هستند كه آستانه تحمل شان بسيار كم و به طور طبيعى پرخاشگر هستند. پرستار بايد در چنين فضاى اندوهناكى كار كند. به طور طبيعى امكان سرايت برخى بيمارى هاى خطرناك هم وجود دارد.از سوى ديگر با توجه به آمارى كه به تازگى اعلام شده، به طور ميانگين 65 درصد پرستارها دچار كمردرد هستند. اين رقم در بخش ويژه 75 درصد و در بخش كودكان 82 درصد است.شيفت شب و فشار و استرش بيش از حد از مشكلات ديگرى است كه در ماهيت اين شغل وجود دارد. پرستار وظيفه دارد به بيماران خدمات ارايه كند و متقابلا مردم هم چنين انتظارى دارند. اما آيا با توجه به وضع معيشت پرستارها و ماهيت سخت اين شغل، ارايه اين خدمات به طور كامل امكان پذير هست؟ ميزان نياز هر تخت بيمارستانى به پرستار به طور استاندارد دو نفر است يعنى يك بيمارستان هزار تختخوابي، به دو هزار پرستار نياز دارد. اما اين ميزان در كشور ما 7/0 درصد است. يعنى يك سوم استاندارد جهانى. اين كمبود در منابع انساني، پرستاران را مجبور مى كند تا در دو شيفت كارى خدمات ارايه دهند. حتى اگر اين كار هم صورت گيرد، يعنى يك پرستار مثلا در بخش دولتى دو شيفت كارى داشته باشد، تازه به خط فقر مى رسد.در كشورهاى توسعه يافته، بعد از كارشناسان تجاري، بيش ترين مبلغ دريافتى متعلق به پرستارهاست. اما متاسفانه در ايران پرستارها زير خط فقر زندگى مى كنند. يكى از عمده ترين شعارهاى دولت نهم توجه به سلامت مردم است ولى به عكس، رويكرد دولت فعلى در قبال سلامت مردم كاملا منفعت طلبانه است. يعنى تامين سلامت مردم، در ديدگاه شان هزينه بر است و مبلغ پرداخت ها هم با اين رويكرد تنظيم مى شود. اين گونه است وضع فعلى نظام پرستارى در كشورى به اسم ايران.

* دبير كل خانه پرستار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:38  توسط ح  | 

 

تحليل نيوزويک از جنگ بزرگ اسراييل - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387  

 

معمولاً يک دولت، شش دهه بعد از تاسيس، نبايد هنوز براي موجوديت خود بجنگد. بايد حق تا حالا بدست آمده ‏باشد. بعد از جنگ هاي سال 1948، 1967و 1973، وساير درگيري ها از جمله دو شورش (اواخر دهه 80 و ‏‏2000) خيلي از اسراييلي ها به مبارزات خود در بدست آوردن حق موجوديت افتخار مي کنند، ولي تا کنون موفق ‏به تثبيت اين حق نشده اند. امروز در شصتمين سال تولد اسراييل، اين کشور مانند ماه هاي اول که شوراي امنيت ‏سازمان ملل بر تقسيم فلسطين صحه گذاشت و کشورهاي عرب به آن کشور نوپا حمله کردند، هنوز بحران ‏موجوديت دارد. ‏

مي توان گفت خطر فعلي به مراتب بزرگتر از روزهاي اول است. اسراييل مي تواند به زودي درگير بزرگترين ‏نبرد موجوديت در تاريخ نه چندان طولاني خود شود. رييس جمهور بعدي ايالات متحده هم- اعم از اينکه باراک ‏اوباما باشد يا جان مک کين- احتمالاً با بحراني به مراتب بزرگتر از حملات يازدهم سپتامبر روبرو خواهد شد. در ‏حاليکه مقامات اسراييلي اصرار دارند که به ديپلماسي متعهد هستند، عواملي دست به دست هم مي دهند تا احتمال ‏وقوع يک حمله اسراييلي عليه ايران را تا قبل از پايان سال 2008 امکانپذير سازند:‏

‏- يک ارزيابي جديد و هولناک اسراييلي که نشان مي دهد ايران تا سال 2009، قابليت ساخت بمب هسته اي را ‏بدست خواهد آورد (گزارش هاي ديگر زودترين زمان براي اينکار را 2010 يا حتي پس از آن دانسته اند).‏

‏- تلاش هاي ايالات متحده و اروپا در اعمال فشار اقتصادي بر ايران و منزوي ساختن اين کشور. نيکلاس برنز، ‏معاون وزارت امورخارجه آمريکا و مسئول امور ايران در دستگاه ديپلماسي بوش، به تازگي بازنشسته شده و ‏خلاء بزرگي را پشت سر خود به جا گذاشته است. خيلي از اسراييلي ها احساس فزاينده اي از بروز سرگرداني در ‏واشنگتن براي کنار آمدن با ايران هسته اي دارند. در همين حال، شرکت هاي اروپايي در حال سرمايه گذاري هاي ‏جديد چند ميليارد دلاري در بخش انرژي ايران هستند (از جمله شرکت او ام وي اتريش- اي جي ال سويس)‏

‏- تجديد ساختار مداوم موشکي حزب الله در کشور همسايه، لبنان، که هر چه اسراييل بيشتر دست روي دست ‏بگذارد، قدرت بيشتري به ايران براي معامله به مثل مي دهد. ‏

‏- تلاش هاي مرموز ايران براي هر چه طولاني تر کردن روند بازرسي آژانس بين المللي هسته اي و رسيدگي به ‏تاريخچه و نيات ايران از برنامه هسته اي خود. قرار است گزارش جديد آژانس در هفته سوم ماه مه منتشر شود و ‏ايران نيز حاضر شده است در مورد روند بازرسي ها به ابراز نظر بپردازد. هرچند انتظار نمي رود اين مساله تا ‏آن موقع حل و فصل شود.‏

‏- تمايل روسيه به تجهيز ايران با دفاع موشکي زمين به هوا با برد کوتاه، عليرغم اينکه اين کشور اعلام کرده به ‏تحريم ها عليه ايران خواهد پيوست. شايعاتي بر سر زبان هاست که روسيه براي فروش سيستم ضد شناور اس-‏‏300 با برد بالا مشغول رايزني است، اما روسيه اين شايعات را رد کرده است. اين سيستم هاي دفاعي پيشرفته در ‏صورت استقرار، قدرت حملات هوايي اسراييل را به نحو فاحشي تقليل خواهد داد. ‏

آخرين مطلب هم اينکه دوران زمامداري دستگاه ديپلماسي بوش رو به اتمام است. دولت بوش تا کنون، دوستانه ‏ترين و سازش پذيرترين دولت آمريکايي بوده که اسراييل به خود ديده است. وقتي اسراييل در تابستان 2006 به ‏حزب الله لبنان حمله کرد، دولت بوش با چراغ سبز نشان دادن به دولت يهود، مذاکرات براي پايان بخشيدن به ‏جنگ را عمداً به تعويق انداخت. همين چند هفته پيش بود که بوش تخريب يک راکتور سوريه توسط اسراييلي ها ‏را به عنوان "هشدار" به ايران و کره شمالي مورد تاييد ضمني قرار داد. بعيد به نظر مي رسد دولتي که اوباما ‏تشکيل دهد اينچنين به تحسين اسراييل بپردازد و از رويکرد مک کين هم اطمينان خاطر وجود ندارد. ‏

بسياري از کارشناسان ايراني معتقدند عليرغم فراخوان هاي معمول محمود احمدي نژاد در نابود ساختن اسراييل، ‏بعيد به نظر مي آيد تهران مايل به توليد بمب هسته اي باشد. اگر هم اينکار را بکند، محتمل نيست آن را عليه ‏اسراييل يا هيچ دولت ديگري به کار ببرد. احمدي نژاد به دنبال انتخابات رياست جمهوري 2009 است اما در ميان ‏روحانيون صاحب منصب ايران، چهره اي نامحبوب شده است. مطمئناً يک گزينه براي اسراييل- که صاحب ‏زرادخانه هسته اي است- به کار گرفتن زبان تهديد عليه ايران است، مخصوصاً وقتي احمدي نژاد از سوي حاکمان ‏قدرت تهران در نقطه ضعف قرار گرفته است. حتي تندروهاي اسراييلي هم مي دانند کوبيدن بر طبل حمله به ‏ايران مي تواند منازعه اي طولاني مدت و شوم را به دنبال داشته باشد و به افزايش احتمال باقي ماندن احمدي نژاد ‏بر سرير قدرت و درگير شدن دريک جنگ منطقه اي با اسراييل منجر شود. ‏

برخي کارشناسان فني و دفاعي نيز معتقدند اسراييل نمي تواند چيزي بيش از يک آزار براي برنامه ايران تلقي ‏شود. برنامه غني سازي ايران بسيار مخفيانه تر از راکتور اوسيراک در عراق است که اسراييل بنا داشت در سال ‏‏1981 به آن حمله کند. دويد آلبرايت، يکي از معروفترين چهره هاي واشنگتن که برنامه هسته اي را دنبال مي ‏کند، گفت: "آنها مي توانند تمام تاسيسات نطنز را منهدم سازند و در عين حال، به طور جدي به عقب رانده نشوند".‏

 

منبع: نيوزويک – 7 مه ‏

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:34  توسط ح  | 

 

مصاحبه ليبراسيون با يک کارشناس - یکشنبه 22 اردیبهشت 1387  

‏‏

روزنامه ليبراسيون به مناسبت آغاز نبردهاي خياباني در بيروت با آنتوان بابو، كارشناس مسائل جهان عرب، ‏اسلام و تروريسم اسلامي مصاحبه اي ترتيب داده که متن آن چنين است:‏

‎‎

آيا لبنان به ورطه جنگ هاي داخلي سقوط كرده است؟‏‎ ‎

بله. جنگ لبنان يك جنگ داخلي است كه سرنخ آن در دست كشورهائي است كه از اين جنگ نفع مي برند. ‏الان ماه هاست كه رهبر، رئيس جمهور و معاون رئيس جمهور ايران تأكيد مي كنند كه بايد امپرياليسم و ‏صهيونيسم را در لبنان شكست داد. لبنان به عنوان صحنه عمليات و سرزمين جهاد انتخاب شده است.‏

ايراني ها با واسطه همدستانشان در سوريه، براي آنكه حزب الله را به بازوي مسلح ايران در مديترانه تبديل ‏كنند، در عرض يك ربع قرن حدود سي ميليارد دلار سرمايه گزاري كرده اند كه امروز سود خوبي نصيب ‏شان كرده است. ‏

‎‎آيا حزب الله قدرت آن را دارد كه لبنان را بگيرد؟‎ ‎

جنبش شيعه لبنان 40 تا 50هزار موشك در اختيار دارد، افرادش آموزش نظامي خوبي ديده اند، داراي ‏ساختارهاي اجتماعي و شبكه درماني و بهداشتي مختص خود است و جامعه شيعه لبنان را بر اساس الگوي ‏ايراني سازماندهي كرده است: لباس هاي شيعه هاي غير نظامي روز به روز بيشتر شبيه پوشش ايراني ها مي ‏شود و در تظاهرات شعارها همان شعارهاي ايراني هاست. بيست ماه پيش حزب اللة توانست قدرتمندترين ‏ارتش منطقه[ ارتش اسرائيل] را شكست دهد. بعد از پايان جنگ، حزب الله با استفاده از كانال سوريه مسلح تر ‏شده و قدرت بيشتري پيدا كرده است. بعد از جنگ 2006 با اسرائيل، حزب الله نقش انكار ناپذيري در صحنه ‏سياسي لبنان پيدا كرده و امروز با تبديل لبنان به جبهه مقدّم درگيري هاي منطقه اي، ضمن دست يافتن به ‏قدرت، "غزه دوّمي" را براي سوريه و ايران تدارك مي بيند.‏

‎‎لبنان ماه هاست كه در شرايط بسيار متشنّجي به سر مي برد.چرا جنگ داخلي الان شروع شده ‏است؟‎ ‎

جنبش شيعه لبنان از وقتي بدون در جريان گذاشتن حكومت جنگ با اسرائيل را شروع كرد روز به روز بر ‏فشارهاي خود افزوده است. از سپتامبر 2006 جنگجويان حزب الله" شانزه ليزه" بيروت را فلج كرده اند. در ‏روزهاي اخير هم حزب الله با نصب دوربينهائي براي تحت نظرگرفتن بيرون و داخل فرودگاه بيروت يك قدم ‏جلوتر گذاشته است. همه شواهد حاكي از آن بود كه حزب الله در تدارك حمله به باند 17 فرودگاه، مخصوصا ‏هواپيماهاي حامل مقامات رسمي خارجي و لبناني، است. و وقتي حكومت تصميم گرفت افسر مسئول امنيّت ‏فرودگاه را عوض كند، حزب الله اعلام كرد كه هر كس جانشيني او را بپذيرد بايد خود را مرده فرض كند. ‏

‎‎در مورد شبكه ارتباطي كه شبه نظاميان شيعه راه انداخته اند نظرتا ن چيست؟‎ ‎

واقعيّت اينست كه دولت حزب الله يك شبكه ارتباطي امن مختص خودش راه انداخته است. هدف حزب الله از ‏ايجاد اين شبكه اوّل اين بود كه به عمليات نظامي خود پوشش امنيتي بدهد امّا بعداً وقتي حزب الله در همۀ شهر ‏ها و روستاها گودال هائي حفر كرد معلوم شد كه اين شبكه يك شبكه تلفني ساده نيست بلكه يك سيستم جاسوسي ‏براي جمع آوري اطلاعات درباره وزارتخانه ها، سياستمداران و شهروندان عادي و دادن آن ها به دمشق و ‏تهران است. دولت حزب الله با اين اقدام مي خواست دولت قانوني را حذف كند در شرايطي كه كشورشش ماه ‏است رئيس جمهور ندارد، ارتش هم به زودي فرمانده نخواهد داشت، مقرّ حكومت تحت محاصره قرار دارد و ‏مجلس توسط رئيس شيعه آن نبيه بري به بن بست كشانده شده است. ‏

‏ ‏

‎‎چه تحوّلي را پيش بيني مي كنيد؟‎ ‎

به نظر مي رسد كه عراقي كردن لبنان مدّ نظر باشد. حزب الله در آغاز ممكن است جنگ را ببرد چون هم ‏ارتش سازمان يافته اي دارد، هم پول دارد وهم... امّا طولي نخواهد كشيد كه اين اشغالگري به ضررش تمام ‏خواهد شد. شهروندان عادي لبنان، به خصوص سني ها، به شبه نظامي شيعه به چشم اشغالگري كه نسبت به ‏ارزش هاي آنان بيگانه است، نگاه خواهند كرد. شبه نظاميان شيعه با شليك گلوله و تير اندازي واردمحلّات ‏سني نشين مي شوند و وسائل ارتباط جمعي سني ها را خفه مي كنند. بيروت به اين طريقۀ مرعوب كردن ‏پاسخ خواهد داد و تيراند ازي هاي خياباني از سر گرفته خواهد شد چون طرح هاي اجتماعي حزب الله مورد ‏قبول همگان نيست. جنگ داخلي ميان تند روهاي شيعه و سني تحت تعاليم دمشق و تهران پيش روست. ‏

 

منبع: ليبراسيون 9 مه ‏

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:30  توسط ح  | 

 

 استفاده از لنگ ایرانی در طراحی مد:

 

احمدی نژاد و هاشمی ثمره در دوران دانشجویی:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط ح  | 

 

فعالين حقوق بشر: کارگران نيشکر هفت تپه که از صبح امروز در مقابل فرمانداری اين شهر دست به تجمع زده بودند، و شعارهای عليه کارگزاران شهرستان شوش و مدير عامل شرکت نيشکر هفت تپه می دادند. اين تجمع چندين ساعت در مقابل فرمانداری شوش ادامه يافت.

 

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران گزارش دادند که کارگران از فرمانداری شوش و در خيابان اصلی شهر به سمت بازار راهپيمائی کردند که در اين راهپيمائی کارگران شروع به شعار دادن کردند شعارهای آنها عبارت بودند از: مدير بی لياقت استعفا استعفا ، مدير بی کفايت نمی خواهيم / ساعدی ۲۰ ساله نمخواهيم (منظور ساعدی نماينده شوش که ۲۰ سال نماينده اين شهر است) در مسير اين راهپيمائی تعداد زيادی از مردم بخصوص جوانان اين شهر به صفوف راهپيمائی کارگران پيوستند.

 

کارگران اعلام کرده اند که در روزهای آينده اگر به خواسته های خود نرسند به شيوه های مختلف اعتراضات خود را شدت خواهند بخشيد. کارگران نيشکر هفت تپه خواستار حمايت کارگران شرکت ملی نفت و ساير کارگران ايران از خواسته های خود هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 6:44  توسط ح  | 

 

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران: بنابه گزارشات رسيده از شوش، کارگران نيشکر هفت تپه وارد ششمين روز اعتصاب خود شدند. امروز تمامی بخشهای شرکت در اعتصاب کامل بسر می برد و هر 3 شيفت کارخانه در تحصن و اعتراض بسر می برد. تعداد کارگرانی که در اعتصاب و اعتراضات شرکت دارند 5000 نفر تخمين زده می شود. در پی هشدارهائی که کارگران در روزهای اخير داده بودند که اعتراضات خود را شدت خواهند داد. صبح امروز شنبه21 ارديبهشت ماه تعداد زيادی از کارگران نيشکر هفت تپه در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه خود و ساير خواسته ها در مقابل فرمانداری شهرستان شوش تجمع نمودند ،اين تجمع تا گزارش اين خبر همچنين ادامه دارد و بر تعداد تجمع کنندگان افزوده می شود. آنها اعلام کرده اند در صورت بر آورده نشدن خواستهايشان اعتراضات در روزهای آينده به شکل گسترده ای ادامه خواهد يافت. عليرغم اينکه 6 روز از اعتصاب کارگران می گذرد ولی تا به حال از دادن هر گونه جوابی به کارگران مبنی بر پرداخت حقوق معوقه به آنها خوداری می کنند. مدير عامل شرکت يعقوب شفيعی وهيئت مديره و رئيس حراست زيبداری چندين روز است که در محل کار خود حاضر نمی شود.

به تعويق افتادن بيش از 2 ماه حقوق کارگران شرايط معيشتی آنها را بسيار دشوار کرده است .

خواسته های کارگران اعتصاب کننده نيشکر هفت تپه به قرار زير می باشد:

پرداخت حقوق معوقه 2 ماه اخير

پايان دادن به پرونده سازيها و احضار فعالين کارگری به دادگاه انقلاب

برکناری مدير عامل شرکت يعقوب شفيعی و همچنين اعضای هيئت مديره اين شرکت

برکناری رئيس حراست شرکت فردی بنام زيبداری که در سرکوب، جاسوسی و پرونده سازی عليه کارگران نقش مستقيم دارد

در طی روز های گذشته مامورين وزارت اطلاعات فعالين کارگری را تحت فشارهای زيادی قرار داده اند ، انها با تماسهای تلفنی و يا مراجعه به منازل فعالين کارگری که معمولا نيمه های شب صورت ميگيردکارگران را مورد تهديد و اذيت و آذار قرار ميدهند .

فعالين حقوق بشر و دمکراسی در ايران، پرداخت نکردن حقوق معوقه، تهديدات و پرونده سازی و احضار کارگران به دادگاه انقلاب را محکم می کند و از سنديکاهای کارگری جهان و سازمان جهانی کار خواستار حمايت از حقوق کارگران ايران است که همانا حمايت قوانين بين المللی کار است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 6:42  توسط ح  | 

 

پرس تي وي، تلويزيون انگليسي زبان جمهوري اسلامي، ديروز بعدازظهر در يک اقدام غير منتظره اعلام کرد مقامات آمريکايي از روز سه شنبه براي حمله نظامي به ايران، تشکيل جلسه داده اند. بر اساس خبر پرس تي وي مقامات بلندپايه آمريکايي، در يک جلسه اضطراري گردآمده اند تا راه هاي حمله نظامي به ايران را بررسي کنند.اين شبکه تلويزيوني، محل تشکيل جلسه مزبور را کاخ سفيد يا وزارت دفاع آمريکا اعلام کرد.

جف مورل سخنگوي پنتاگون در جواب سوال خبرنگاران درباره اين جلسه گفته است که جزئيات اين جلسه را فاش نخواهد کرد. وي افزود: مقامات آمريکايي اغلب جلسه هايي درباره ايران دارند.

از سوي ديگر شان مک کورماک، سخنگوي وزارت خارجه آمريکا هم در جواب خبرنگاران درباره موضوع اين جلسه گفت آنها بايد از مقامات وزارت دفاع در اين باره سوال کنند.

سخنگوي پنتگون با اشاره به اينکه آمريکا درصدد است تا "تاثير مرگبار دولت ايران در عراق را از بين ببرد" اضافه کرد: "آمريکا مدارک قاطعي دال بر کمک ايران به شبه نظاميان در عراق دارد."

وي همچنين دولت ايران را متهم کرد که "به صورت دوگانه عمل مي کند و در عين حال که از حمايت از دولت عراق حرف مي زند، مخالفان دولت عراق را نيز مسلح مي کند".

واشنگتن بارها اعلام کرده است که دولت ايران از شبه نظاميان شيعه حمايت و آنها را مسلح مي کند؛ اتهامي که مسئولين جمهوري اسلامي آن را رد کرده اند. اما مسئله از آنجا جدي تر شد که

سخنگوي دولت عراق که به تازگي اعلام کرده بود مدرکي در باره حمايت ايران از شبه نظاميان اين کشور وجود نداردف در فاصله کوتاهي اين حرف خود را پس گرفت و گفت حرف هايش اشتباه ترجمه شده و مدارک قاطعي در زمينه کمک ايران به شبه نظاميان وجود دارد.

با وجود آنکه برخي از مقامات آمريکا امکان وقوع جنگ بين اين کشور و ايران را بعيد مي دانند، اما هر از گاه اخباري دال بر عمليات پنهاني واشنگتن براي حمله به ايران منتشر مي شود.در همين راستا اخيرهيلاري کلينتون، يکي از نامزدهاي حزب دموکرات براي رياست جمهوري آمريکا تاکيد کرد که اگر ايران به اسرائيل حمله کند، آمريکا ايران را نابود مي کند.

اظهارات اين نامزد رياست جمهوري، اعتراض رسمي ايران به سازمان ملل رابه همراه داشت، اما ايران در نامه اعتراضي اش جمله "اگر ايران به اسرائيل حمله کند" را حذف کرده بود.سخنان خانم کلينتون در آمريکا نيز واکنش هايي را به دنبال داشت ولي او طي سخناني، مجددا بر موضع خود پافشاري و تاکيد کرد که اين عرصه ، شوخي نيست. باراک اوباما ديگر نامزد دموکرات ها هم هرچند به حرف هاي کلينتون عليه ايران حمله کرد، اما در نهايت سخنان نسبتا مشابهي عليه دولت جمهوري اسلامي گفت.

پيش از اين جان مک کين ، نامزد جمهوري خواهان هم در يک گفت و گوي تلويزيوني آوازي تحت عنوان "بيا ايران را بمباران کنيم" خوانده بود.

به اين ترتيب به نظر مي رسد اگر جرج بوش تا پيش از پايان دوره رياست جمهوري اش در ژانويه سال آينده، به ايران حمله نکند، کار ايران با رئيس جمهور آينده آمريکا هم بر خلاف تصور سياستمداران ايراني، چندان ساده نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:30  توسط ح  | 

  

سمیر امین

 همه ی جریانات طرفداراسلام سیاسی به " خودویژگی ی اسلام " معتقدند. طبق باورآنها اسلام بین سیاست ومذهب چدائی قائل نیست. این جدائی را ظاهرا مشخصه ی مسیحیت میدانند. یاد آوری اینکه نظراتشان با آنچه مرتحعین درآغازقرن نوزدهم می گفتند کلمه به کلمه تطابق دارد ، نمی تواند اثری برآنها داشته باشد. درآغازقرن نوزدهم مرتجعین ( ازجمله بونالد ودومستر) سعی می کردند گسستی را محکوم کنند که عصرروشنگری وانقلاب فرانسه درتاریخ غرب بوجودآورده بود!

 براساس این موضعگیری همه ی جریانات طرفداراسلام سیاسی حوزه ی فرهنگ را قلمرومیارزه ی خود میدانند. اما" فرهنگی" که، در واقعیت ، خلاصه میشودبه تعلق داشتن به یک مذهب بخصوص، آنهم تعلقی که اساسش رسم وسنت است . درحقیقت، مبارزین اسلام سیاسی به بحث پیرامون جزم هایی که درونمایه مذهب است علاقه ای نشان نمی دهند. دغدغه ی اصلی آنها اینست که طبق شعاعرمرسوم عضویتشان به جماعت [ اسلامی] پذیرفته شود. چنین نگرشی به واقعیت دنیای مدرن نگران کننده است، نه تنها به این دلیل که ازاندیشه تهی است وسعی می کند فقدان فکرواندیشه را پنهان کند، بلکه به این خاطرکه استراتژی امپریالیسم را توجیه می کند: استراتژی جایگزینی ی جنگ فرهنگ ها با مبارزات بین مراگزامپریالیسی وکشورهای پیرامونی ی تحت سلطه. تاکید انحصاری اسلام سیاسی برفرهنگ این فرصت را دراختیارآن قرار می دهد تامبارزات اجتماعی ی واقعی ی بین طبقات تحت ستم واستثمار با نظام سرمایه داری جهان گستر را ازتمامی حوزه های زندگی حذف کند. مبارزین اسلام سیاسی درحوزه هایی که مبارزات اجتماعی ی واقعی جریان دارد حضورملموسی ندارند ورهبران آنها همواره تکرارمی کنندکه چنین مبارزاتی بی اهمیت است. حضورآنها دراین حوزه هابه تاسیس دبستان وکلینیک های درمانی محدود میشود که هدفی جزصدقه وارشاد[ مذهبی ] ندارد. این فعالیت ها درخدمت پشتیبانی ازمبارزات طبقات محروم علیه نظامی نیست که مسئول فقروفلاکت آنها ست.

 اسلام سیاسی درحوزه ی مسائل اجتماعی ی واقعی متحداردوی سرمایه داری وابسته وامپریالیسم مسلط است وازاصل ذات مقدس مالکیت دفاع می کندو نابرابری وهمه ی ملزومات بازتولید سرمایه داری را مشروعیت می بخشد. دفاع اخوان المسلمین ازقوانین ارتجاعی درپارلمان مصردرهمین اواخر یکی ازصدها نمونه ازین دست است. درپارلمان مصرحقوق مالکان به ضررزارعین اجاره دار( که اگثریت دهقانان خرد راتشکیل میدهند) تقویت شد. حتی یک نمونه قانون ارتجاعی وجودندارد که درکشوری اسلامی وضع شده باشدو جنبش های اسلامی با آن مخالفت کرده باشند. افزون براین، چنین قوانینی با توافق رهبران نظام امپریالیستی رسمیت پیدامی کند. اسلام سیاسی ضد امپریالیسم نیست حتی اگرمبارزین آن نظری جزاین داشته باشند! برای امپریالیسم، اسلام سیاسی متحد ذیقیمتی است وامپریالیسم به این امرکاملن واقف است. بنابراین، درک این قضیه ساده است که اسلام سیاسی همیشه دررده های خود روی طبقات حاکم عربستان سعودی وپاکستان حساب می کند. افزون براین، این طبقات ازهمان آغازجزء فعالترین مشوقین آنها بوده اند. بورژوازی کمپورادورمحلی، سرمایه داران نوکیسه وسودبرندگان جهان گستری سرمایه بادست ودل بازی ازاسلام سیاسی پشتیبانی می کنند. اسلام سیاسی چشم اندازضد امپریالیستی رارد وموضعگیری " ضد غرب " ( کم وبیش " ضد مسیحیت " ) را جایگزین آن کرده است . موضعگیری ای که چنین جوامعی را بطورآشکاربه بن بست کشانده وبنابراین مانعی برسرراه بسط کنترل امپریالیستی برنظام جهانی بوجود نمی آورد.

 اسلام سیاسی نه تنها درخصوص پاره ای مسائل ( مشخصن مسائل مربوط به موقعیت اجتماعی زنان) ارتجاعی و حتی مسئول افراط کاری هاایست که علیه شهروندان غیرمسلمان میشود، ( ازقبیل قبطیان درمصر) بلکه اساسن ارتجاعی است وبنابراین نمی تواند درامررهائی ملت ها شرکت داشته باشد.

 بااین وجود، سه بحث برای برانگیختن جنبش های اچتماعی وورود به دیالوگ با جنبش های اسلام سیاسی ارائه شده است.

 نخستین بحث این است که اسلام سیاسی توده های وسیعی را بسیج می کند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا تحقیرکرد. تصورات متعددی به این ادعا دامن می زند. بااین همه، باید خونسردی خود را حفظ وچنین بسیج هائی را بررسی کرد. پیروزی های " انتخاباتی " ازجمله نمونه ی هائی است که پای تجزیه وتحلیل درست که در میان باشد، باید با محک دقیق سنجیده شود. من به یک نمونه اشاره می کنم ، به نمونه ی هفتاد وپنج درصدی که درانتخابات اخیرمصرازرای دادن خودداری کردند! قدرت اسلامیست ها درخیابان ضعف چپ سازمان یافته را به نمایش می گذارد که از صحنه هائی غایب است که مبارزات اجتماعی درآن جریان دارد.

 حتی اگربرسرقدرت بسیج گسترده ی اسلام سیاسی توافق وجود داشته باشد، آیا این توجیه کننده ی آنست که چپ باید سعی کند سازمانهای اسلام سیاسی را برای فعالیت های سیاسی واجتماعی با خود همراه کند؟ اینکه اسلام سیاسی تعدادکثیری ازمردم را با موفقیت بسیج میکند، یک حقیقت است وهراستراتژی ی سیاسی موثری باید این حقیقت را درملاحظات، پیشنهادات وگزین های خود درنظرداشته باشد. اما درآنها به دنبال متحد بودن، بهترین وسیله برخورد بااین چالش نیست. باید اشاره کرد که سازمانهای اسلام سیاسی _ بخصوص اخوان المسلمین _ درپی چنین اتحادی نیستند وحتی آنرا رد می کنند. اگربه تصادف پاره ای سازمانهای چپ بداقبال اتحادبا اسلام سیاسی را پذیرفته اند، اولین تصمیمی که اسلام سیاسی پس ازکسب قدرت می گیرد این است که اتحاد دست وپاگیربا آنها را با خشونت هرچه تمامترازبین ببرد، همانطورکه درایران موردسرنوشت مجاهدین وفدائیان خلق را شاهد بودیم.

استدلال دوم که طرفداران " دیالوگ " ارائه داده انداین است که اسلام سیاسی حتی اگردرچارچوب پیشنهادات اجتماعی ارتجاعی است ، ولی" ضد امپریالیست " است. شنیده ام که گفته اند معیارضد امپریالیستی که من ارائه داده ام ( پشتیبانی بی چون وچرا ازمبارزاتی که درراستای پیشرفت اجتماعی صورت می گیرد.) " اکونومیستی" است وازابعاد سیاسی چالشی که ملل جنوب باآن روبروهستند غافل. به باورمن این انتقاد فاقد اعتباراست بشرطی که آنچه گفته ام را درنظربگیرند، مشخصن آنچه درباره ی ابعاد دمکراتیک وملی ی پاسخ های مطلوبی گفته ام که به رویاروئی بااین چالش مربوط میشود.

 همین طورهم می پذیرم که نیروهای فعال [ درصحنه ی جامعه ] درپاسخ به چالشی که ملت های جنوب باآن روبریند ودربرخوردبا ابعاد اجتماعی وسیاسی آن ضرورتن منسجم نیستند. بدین ترتیت امکان تصوریک اسلام سیاسی وجود دارد که ضد امپریالیسم باشد اما درحوزه ی اجتماعی قهقرائی. دراین رابطه، ایران، حمس درفلسطین، حزب الله درلبنان وپاره ای حنبش های مقاومت درعراق بالافاصله به ذهن متبادرمیشود. این وضعیت های مشخص را بعدا بررسی می کنم. میخواهم بگویم که اسلام سیاسی بطورکلی ضد امپریالیسم نیست اما درمقیاسی جهانی و بطورکامل باقدرت های مسلط همراه است.

 استدلال سوم توجه چپ را به ضرورت مبارزه با اسلام ستیزی جلب می کند. هیچ چپی که ارزش نام بردن داشته باشد نمیتواند مساله ی شورش حومه ی پاریس را نادیده بگیرد، یعنی برخوردبا آن طبقات ازمردم که منشاء مهاجرت دارند ودرکلان شهرهای سرمایه داری پیشرفته ی معاصر زندگی میکنند. تجزیه وتحلیل این چالش وپاسخ هائی که گروهای گوناگون ( احزاب ذینفع، چپ اروپائی ی شرکت کننده درانتخابات، چپ رادیکال ) به آن داده اند، محوربررسی این مقاله نیست. به این بسنده می کنم که نقطه نظرم را بگویم: پاسخ ترقی خواهانه به این چالش نمیتواند برپایه ی ابزاری کردن جماعت مداری (کمونیتارینیسم) (1 ) گذاشته شود که دراساس وضرورتن همیشه با نابرابری درپیوند است ونهایتن ریشه درفرهنگ نژادپرستی دارد. کمونیتارینیسم که محصول ایدئولوژیک فرهنگ سیاسی ی ارتجاعی ایالات متحده است ( وپیش ازآن با موفقیت دربریتانیای کبیرپیش برده شده است) میرود که زندگی سیاسی قاره اروپا را آلوده کند. اسلام ستیزی که بخش های مهمی ازنخبگان ووسائل ارتباط جمعی به طورمنظم به آن دامن می زنند، استراتژی ی اداره ی تکثر[ فرهنگی ] جماعت به نفع سرمایه است زیرا این احترام ظاهری به تکثر، درحقیقت، فقط ابزاری است برای تعمیق شکافها واختلافات درمیان طبقات خلقی.

 مساله ی به اصطلاح حومه ها مساله ائی ویژه است وخلط آن بامساله ی امپریالیسم ( یعنی مدیریت امپریالیستی ی مناسبات بین مراکزمسلط امپریالیستی وکشورهای پیرامونی ) کمکی به پیشرفت درهیچ یک ازاین حوزه های کاملا متمایز نخواهد کرد. این خلط مسائل بخشی ازاسباب وابزارارتجاعی است وتقویت کننده ی اسلام ستیزی واسلام ستیزی نیز بنوبه خودهم حمله به طبقات خلقی درمراکزامپریالیستی وهم حمله به ملل کشورهای پیرامونی را ممکن میسازد.این خلط مسائل بنوبه ی خود به اسلام سیاسی ارتجاعی خدمت ارزشمندی می کند وبه گفتمان ضدغربی آن اعتبارمی بخشد. بنابراین، میخواهم بگویم که مبارزه ی ایدئولژیک ارتجاعی که به ترتیب راست نژاد پرست غرب واسلام سیاسی پیش برنده ی آنند یکدیگررا تقویت می کنند، درست همانطورکه آنهااز فعالیت های کمونیتارینیسم پشتیبانی می کنند.

 نوگرائی، دمکراسی، سکولاریسم واسلام

 سیمائی که مناطق عربی واسلامی امروزه ازخود ارائه میدهند، سیمای جوامعی است که درآنها مذهب ( اسلام ) درتمامی عرصه های زندگی سیاسی واجتماعی درصف مقدم قرارگرفته است، بطوری که تصوراینکه جزاین میتوانست باشد، عجیب می نماید. اکثریت ناظران خارجی ( رهبران سیاسی ووسائل ارتباط جمعی ) به این نتیجه میرسند که نوگرائی ، شاید هم دمکراسی، بناچار خود را باحضورپرقدرت اسلام انطباق خواهد داد. آنها به این ترتیب سکولاریسم را ناممکن میسازند. این سازش یاممکن است وبایدازآن حمایت شود یاضروری نیست وباید بااین منطقه ازجهان همانطورکه هست سروکارداشت. من بهیچ وجه بااین تصویربه اصطلاح واقعبینانه موافق نیستم. آینده _ دردید درازمدت ازسوسیالیسم جهانی شده_ برای ملل این منطقه همچون ملل دیگردمکراسی وسکولاریسم است. چنین آینده ای دراین مناطق همچون دیگرمناطق ممکن است، اماهیچ کجاهیچ چیزقطعی و تضمین شده نیست.

 نوگرائی گسستی است درتاریخ جهان که اروپا درقرن شانزدهم مبتکرآن بود. نوگرائی انسان را چه بصورت فرد وچه جمع مسئول تاریخ خود میداند ودرنتیجه باایدئولوژی های پیش مدرن فاصله میگیرد. بنابراین، با نوگرائی است که دمکراسی ممکن میگردد، درست همانگونه که نوگرائی لازمه اش سکولاریسم درمفهوم جدائی ی مذهب ازسیاست است. مجموعه بهم پیوسته ی نوگرائی، دمکراسی وسکولاریسم که عصرروشنگری معمارآن بود وانقلاب [ کبیر] فرانسه به آن جامه ی عمل پوشاند، تاکنون باهمه ی پیشرفت ها وپسرفت های خود جهان معاصررا شکل بخشیده است. اما نوگرائی به خودی خود فقط یک انقلاب فرهنگی نیست، بلکه تنها دررابطه تنگاتنگ با تولد ورشد سرمایه داری معنا ومفهوم پیدا کرده است. این رابطه محدودیت های تاریخی ی نوگرائی ی " واقعا موجود" را مشخص کرده است. بنابراین، شکل های مشخص نوگرائی، دمکراسی وسکولاریسمی که امروزه با آنها سروکارداریم را می باید بعنوان ثمرات تاریخ مشخص رشد سرمایه داری مورد ملاحظه وبررسی قراردهیم. شرایط ویژه ایکه سلطه ی سرمایه داری مبین آنست ویژگی های اخص نوگرائی، دمکراسی وسکولاریسم را رقم زده اند- سازش های تاریخی ای که محتوای اجتماعی ی بلوک [ طبقاتی ] مسلط را مشخص می کند ( آنچه من روند تاریخی ی فرهنگ های سیاسی می نامم. )

 دراین جا معرفی فشرده ی درکم ازمتد تاریخی ماتریالیستی را فقط به این دلیل یادآوری کردم که روش های گوناگون ترکیب نوگرائی، دمکراسی وسکولاریسم سرمایه داری را برمتن نظری آن مشخص کنم.

 عصرروشنگری وانقلاب فرانسه مدل سکولارسم رادیکال را عرضه داشت. فرد بی خدا باشد یا لاادری ، خدا باورباشد یا موئمن ( دراین مورد مسیحی ) آزادی انتخاب دارد ودولت ازآن بی اطلاع است. درسطح قاره ی اروپا- ودرفرانسه بااحیای سلطنت- عقب نشینی ها وسازشهائئ که قدرت بورژوازی را باقدرت طبقات مسلط نظام های پیشامدرن متحد کرد، زمینه سازسکولاریسم فروکاسته وضعیفی شد که ازآن رواداری وتحمل را درک میکردند. این سکولاریسم نقش اجتماعی کلیساهارا ازنظام سیاسی حذف نمیکرد. درمورد ایالات متحده، قضیه چنین است که مسیرخاص تاریخی این کشوربه شکل گیری فرهنگ سیاسی ای منتهی شد که اساسن ارتجاعی بود. دراین فرهنگ سکولاریسم راستین عملن ناشناخته است. دراین کشورمذهب عامل اجتماعی ی شناخته شده ای است وسکولاریسم باتگثرمذاهب رسمی خلط می شود. ( هرمذهب- یا حتی سکتی- رسمی است. )

 بین گستره ی سکولاریسم رادیکال ومیزان پشتیبانی ازشکل یابی ی جامعه درهمآهنگی بادرونمایه ی نوگرائی پیوند مشخصی وجوددارد. چپی که به موثربودن سیاست درجهت بخشی به تحول اجتماعی درراستا های مشخصی باورداشته باشد، خواه چپ رادیکال یا حتی میانه رو، ازمفاهیم اساسی ی سکولاریسم دفاع می کند. راست محافظه کارادعا می کند که تکوین و تحول امورخواه اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی را باید به حال خود گذاشت. سرمایه، درزمینه ی اقتصاد، بازاررا بگونه ی آشکارمطلوب خودمیداند. درزمینه ی سیاست، دمکراسی کم شتاب به قانون تبدیل شده وتعویض وجانشینی جای بدیل وآلترناتیو را گرفته است. ودرجامعه، دراین زمینه [ زمینه ی دمکراسی ] سیاست نیازی به سکولاریسم فعال ندارد- " جماعات" کمبودهای دولت را جبران می کنند. تاریخ را بازار ودمکراسی ی نمایندگی می سازدوباید گذاشت چنین کنند. چنین برداشتی ازاندیشه ی اجتماعی درلحظه کنونی ی عقب نشینی چپ، بسیارغالب است ودرفرمولبندی هائی تجلی می یابد که طیفی ازافراد از تورن تا نگری را دربرمیگیرد.

 فرهنگ سیاسی ی ارتجاعی ایالات متحده ازاین هم درنفی مسئولیت فعالیت سیاسی فراتر می رود. تکراراین ادعا که خدا الهامبخش ملت " امریکا " است وپشتیبانی وسیع ازاین " اعتقاد" مفهوم سکولاریسم را ازمحتوا تهی می کند. درحقیقت، گفتن اینکه خدا تاریخ را می سازد بمعنی اینست که ساختن تاریخ را تنها به عهده ی بازاربگذاریم.

 ازاین نقطه نظرجایگاه ملت های خاورمیانه کجاست؟ تصویرمردان ریش دارو زنان روسری بسربه نتیجه گیری های عجولانه درباره ی شدت هواداری وپیروی مذهبی افراد منتهی میشود. دوستان فرهنگ مدارغرب که خواهان احترام به تکثراعتقاداتند به ندرت پی گیری میکنند که بفهمند مقامات [ دولتی ] چه روندهائی را به خدمت گرفته اند تا تصویری را عرضه کنند که باب طبعشان است. بی تردید افرادی هستند که کشته ومرده ی خدا هستند. آیا تناسب عددی آنها ازکاتولیک های اسپانیائی که درروزعید پاک راهپیمائی می کنند بیشتراست؟ یا ازجمعیت وسیعی که درایالات متحده به موعظه کنندگان انجیل درتلویزیون گوش می دهند؟

بهررو، این منطقه [ خاورمیانه ] همیشه چنین تصویری ازخود ارائه نداده است. گذشته ازتفاوتهائی که هرکشورباکشوردیگردارد، منطقه ی پهناوری را میتوان مشخص کرد: ازمراکش تا افغانستان، ازجمله ملت های عرب ( به استثنای کشورهای شبه جزیره ی عربی )، ترکها، ایرانیان ، افغانها وملت های جمهوریهای سابق آسیای مرکزی که امکانات بسط وگسترش سکولاریسم درآنهارا نمیتوان نادیده گرفت. وضعیت درمیان ملت های همجوار، عرب های شبه جزیره یا پاکستان متفاوت است.

 سنت های سیاسی دراین منطقه ی پهناور[ خاورمیانه ] شدیدا تحت تاثیرجریانات رادیکال نوگرا قرارداشته اند: ایده های روشنگری، انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه وکمونیسم انترناسیونال سوم همگی درذهن مردم وجود داشت وبطورمثال بسی بیشترازپارلمنتاریسم وست مینیستراهمیت داشت. این جریانات غالب که الهامبخش مدل های اصلی ی دگرگونی سیاسی بود ند وطبقات حاکمه آنهارا درعمل پیاده کردند، مدلهائی بود که ازپاره ای جهات میتوان آنهارا شکل هائی ازاستبداد نوگرا توصیف کرد.

 این گونه بود وضعیت مصرمحمدعلی یا خدیو اسماعیل. کمالیسم درترکیه ونوسازی درایران ازین دست بود. پوپولیسم ملی مرحله های اخیرتاریخ به مجموعه پروژه های سیاسی تعلق دارد. گونه های این مدل متعدد بود( جبهه ی رهائی بخش ملی ی الجزیره، بورقیبیسم تونس، ناصریسم مصر، بعثیسم سوریه وعراق)،اما جهت این جنبش ها شبیه یکدیگربود. ظاهرن تجربه های افراطی - به اصطلاح تجربه رژیم های کمونیستی درافغانستان ویمن جنوبی – بایکدیگردراساس تفاوتی نداشتند. همه ی این رژیم ها دستآوردهای زیادی داشتند وبهمین دلیل ازپشتیبانی وسیع توده ای برخورداربودند. به همین دلیل بودکه این رژیم ها باوجودی که واقعا دمکراتیک نبودند، مسیررشدوتوسعه را دراین راستا[ نوآوری] گشودند. درپاره ای موقعیت ها، مثلا در مصر ازسال1920 تا 1950 تلاشی درجهت دمکراسی انتخاباتی صورت گرفت وکانون ضدامپریالیستی میانه رو( حزب وفد ) ازآن حمایت کرد. این تلاش بامخالفت قدرت امپریالیستی مسلط ( بریتانیای کبیر) ومتحدین محلی آن ( خانواده ی سلطنتی ) روبروشد. با اطمینان میتوان گفت که سکولاریسم درشکل متعادل خود ازطرف مردم " رد" نشد. سهل است، این مذهبیون بودند که دراذهان مردم تاریک اندیش بودند والبته اکثرآنها چنین بودند.

 تجربه ی نوگرائی ازاستبداد نوگرا تا پوپولیسم رادیکال ملی اموری تصادفی نبود. جنبش های پرقدرتی که درطبقات متوسط دست بالا را داشتند، پیش برنده ی آن بودند. این طبقات بدین ترتیب خواست واراده ی خودرا نشان دادند که میخواهند درصحنه ی جهانی شده ی مدرن بمثابه شرکای کامل وتمام عیار به حساب آیند. این پروژه های بامحتوای نوگرایانه را که میتوان بورژوائی توصیف کرد، به بسط سکولاریسم یاری می رساندند وپیش برندگان باالقوه ی رشد وتحول دمکراتیک محسوب می شدند. اما دقیقا به این دلیل که پروژه هائی بودند که با منافع امپریالیسم درگیرشدند، امپریالیسم بی رحمانه باآنها مبارزه کرد وبطورمنظم نیروهای تاریک اندیش را برای این مقصود سازمان داد.

 تاریخچه ی اخوان المسلمین را خوب می شناسیم. دردهه ی بیست بریتانیا وخانواده ی سلطنتی آنرا عملن سازماندهی کردند تاجلوی پیشرفت دمکراتیک وسکولاروفد را بگیرند. سیا وسادات بازگشت جمعی آنهاازگریزگاهشان درعربستان را پس ازمرگ ناصرسازمان دادند. این قضیه را نیزهمگان میدانند. با تاریخچه ی طالبان که سازمان سیا درپاکستان بوجود آورد تا با " کمونست ها" بجنگند نیزهمگی آشنائیم. " کمونیست ها" مدارس را به روی دختروپسرگشودند. خوب هم میدانیم که اسرائیلی هاابتدا به حماس کمک کردند تاجریانات سکولارودمکراتیک مقاومت فلسطین را تضعیف کنند. اسلام سیاسی بدون پشتیبانی مداوم، همه جانبه ومصمم ایالات متحده نمی توانست به سادگی مرزهای عربستان صعودی وپاکستان را پشت سربگذارد. وقتی نفت درسرزمین عربستان کشف شد، جامعه ی عربستان حتی شروع هم نکرده بود با سنت فاصله بگیرد. آنزمان بود که بین امپریالیسم وطبقه ی سنتی حاکم بلافاصله اتحاد برقرارشد، قراردادی بین دوشریک بوجود آمد اسلام سیاسی وهابی را جان تازه بخشید. بریتانیانیز باتشویق رهبران مسلمان به ایجاد کشورمستقل خود موفق شد وحدت هندوستان را ازبین ببردواین کشورراازبدوتولدش بدام اسلام سیاسی بیندازد. باید اشاره کرد که تئوری ای که به اسلام سیاسی قانونیت بخشید- وآنرابه معودودی + نسبت می دهند- تئوری ایی بود که قبلن شرق شناسان انگلیسی درخدمت به اعلی حضرت طرح ریزی کرده بودند. ( 2 )

 بنابراین، ابتکارایالات متحده برای درهم شکستن جبهه ی متحد کشورهای افریقا وآسیا که درباندونگ درسال 1955 بوجود آمد، امری است قابل درک. عربستان سعودی وپاکستان درمقابل این جبهه " کنفرانس اسلامی " را ( ازسال 1957 ) علم کردند وبدین وسیله اسلام سیاسی دراین منطقه نفوذ کرد.

 کمترین نتیجه ای که ازاین ملاحظات باید گرفت این است که اسلام سیاسی نتیجه ی خود بخودی اعتقادات مذهبی اصیل وواقعی ملت های مورد بحث نیست. اسلام سیاسی ثمره ی فعالیت سیستماتیک امپریالیسم است که البته نیروهای تاریک اندیش مرتجع وطبقات کمپرادورحاضربه خدمت آنها ازآن حمایت می کنند. در اینکه مسئولیت این وضعیت به عهده ی چپ نیزهست که نه درک کرد ونه دانست چگونه بااین چالش رویا روشود، تردید وچون وچرا نباید کرد.

 پایان بخش نخست. برگردان : ح ریاحی 27.01.2008

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 11:33  توسط ح  | 

بعد از سخنرانی محمود احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر، اظهارات مقامات دولتی و یا شخصیت های نزدیک به او و همچنین نوشته های احمدی نژاد در وبلاگ شخصی اش موجب شد تا جامعه دانشجویی کشور بار دیگر اعتراض خود را به آنچه “زمینه سازی برای برخورد با دانشجویان” عنوان می کنند، نشان دهند.روز گذشته محمد رضا باهنر نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در جلسه سخنرانی در دانشگاه شیراز به دلیل توهین به دانشجویان دانشگاه امیر کبیر، مورد حمله دانشجویان دانشگاه شیراز قرار گرفت. نایب رئیس مجلس بیشتر سئوال های دانشجویان را بی پاسخ گذاشت و سرکوب دانشجویان را با سخنان خود تایید کرد و گفت: ” هر کس خربزه می خورد ، پای لرزش هم می نشیند. ”

 

نایب رئیس مجلس در جلسه سخنرانی خود، دانشجویان پلی تکنیک را که به حضور احمدی نژاد در این دانشگاه اعتراض کردند، طرفداران مشروبات الکلی و سکس معرفی کرد، که این سخن موجب اعتراض شدید دانشجویان قرار گرفت.

 

روز پنج‌شنبه نیز روزنامه جوان، به نقل از ملاباشي، معاون دانشجويي وزير علوم خبر داد كه وي با انتقاد از رفتار زشت دانشجويان عليه رئيس‌جمهور از كميته‌هاي انضباطي خواسته است با شناسايي “اغتشاش‌گران” با آنها برخورد كنند. ملاباشي گفت: “برخورد با برخي مصالح اكثريت را متضرر كرده و لازم است هتاكان مواخذه شوند.”

 

آن هم در شرایطی که محمود احمدي‌نژاد در پايان آن سخنراني، اگر چه برخي از دانشجويان معترض را “عامل امريكا” دانست، اما تاكيد كرد كه هيچ گله و شكايتي از آنها ندارد.

 

با این حال جامعه دانشجویی نگران برخوردهای وزارت علوم و وزارت اطلاعات است. اکبر عطری، عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با اشاره به موضع گیری هایی که علیه دانشجویان شده، به روز می گوید: ” به نظر می رسد در روزهای آتی برای عده ای از دانشجویان پرونده سازی شود و با آنها برخوردهای امنیتی صورت گیرد؛ بخصوص برای آن دسته که به سخنرانی احمدی نژاد اعتراض کردند.”

 

به اعتقاد وی،” احمدی نژاد در یک شرایط غیر قابل پیش بینی شده با اعتراضات شدید دانشجویان مواجه شد و آن خواب آشفته که در جاهای دیگر تعبیر می کرد که دایره نوری او را احاطه کرده، بر اثر مطالبات اساسی جامعه دانشگاهی به مثابه پتکی بر سر وی فرود آمد؛ این شروع جدیدی برای فعالیت های دانشجویی و الگویی برای سایر دانشگاهها است که در برابر شرایط امنیتی تحمیل شده به دانشجویان حرکتی جدی را شروع کنند.”

 

علی افشاری دیگر عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت که خود در دانشگاه امیر کبیر تحصیل کرده، نیز معتقد است: ” دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک در تمام دوران فعالیت و به ویژه پس از انقلاب نشان دادند که رادیکال ترین بخش جنبش دانشجویی کشور هستند. آنها در دوره تجدید حیات جنبش دانشجویی هم به طور نسبی بیشترین نقش را در تحرک و پویایی جنبش داشتند. به همین دلیل هم احمدی نژاد پلی تکنیک را انتخاب کرده بود که به زعم خودش قله را فتح بکند، در حالیکه بیشترین سرکوب ها در همین دانشگاه بوده و حتی ساختمان انجمن را یک شبه تخریب کرده بودند. بنابراین طبیعی بود که دانشجویان پلی تکنیک واکنش نشان بدهند و از حرمت و احترام و جایگاه جامعه دانشجویی دفاع بکنند و اجازه ندهند احمدی نژاد از این دانشگاه برای یک نمایش تبلیغاتی استفاده بکند.”

 

علی افشاری، یکی از ویژگی های اصلی اعتراضات اخیر را شکست سیاست مشت آهنین دولت احمدی نژاد عنوان می کند و به روز می گوید: ” این سرکوب ها نشان داد این نوع برخوردها بی نتیجه است و نه تنها باعث نشده فضای تسلیم وتک صدایی در دانشگاه بوجود بیاید، بلکه باعث گسترش اعتراضات دانشجویی هم شده است. در طول تاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته که رئیس جمهوری نظام این چنین و با این گستردگی مورد اعتراض و مخالفت دانشجویان قرار بگیرد. حتی در دوره ریاست جمهوری بنی صدر هم شاهدش نبودیم.”

 

یکی از موارد مهمی که در اعتراض دانشجویان دیده می شود، اعتراض به حضور نهادهای غیر دانشگاهی در دانشگاه است که تنها به منظور سرکوب دانشجویان مورد استفاده قرار می گیرند. وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی، سپاه پاسداران، دادگاههای انقلاب و عمومی، صدا و سیما، وزارت کشور از جمله این نهادها هستند.

 

از این رو، اکبر عطری، حرکت های اعتراضی دانشجویان از جمله در برابر احمدی نژاد را عکس العملی به دخالت نهادهای بیرون از دانشگاه، بخصوص نهادهای امنیتی در دانشگاه می داند و می گوید: ” نباید همه علل را در مسائل سیاسی خلاصه کرد. باید رکود فرهنگی و بسته شدن کانون های علمی، نابسامانی ها و بی برنامگی های مقامات را به آن اضافه کنیم، منتها شروع این کار با اعتراض رویکرد سیاسی بوده اما در آینده نزدیک خواهیم دید دانشجویان دیگری هم به خاطر مناسبات و مشکلات صنفی شان در چنین اعتراضاتی حضور پررنگی پیدا کنند.”

 

به گفته وی” این برخوردها از زمان خاتمی با انحلال بعضی از انجمن ها و احضار دانشجویان شروع شده و حالا در دولت احمدی نژاد هم ادامه یافته.این حرکت ها، مانند انتصاب روسای بی لیاقت که از هیچ جهت استانداردهای ریاست دانشگاه را ندارند،و حتی به لحاظ مرتبه علمی هم در این جایگاه نیستند ـ مانند خود وزیر علوم که برایش خارج از مقررات دانشگاهی کلاس درس گذاشته اند ـ تحمیلی بر فضای دانشگاه است و طبیعتا این واکنش ها را نیز به دنبال دارد

 

اکبر عطری در پایان سخنانش به گلایه از اصلاح طلبان می پردازد و می گوید: ” حضور احمدی نژاد در دانشگاه امیر کبیر برای آنها به جشن پایان دادن به اعتراضات دانشجویی در دانشگاه امیر کبیر معنی شده بود، اما بعدا شاهد موضع گیری های غیر اخلاقی و غیر منطقی از سوی عده ای چون دبیر حزب مشارکت بودیم که اعتراض دانشجویان را محکوم و احمدی نژاد را رئیس جمهور منتخب مردم معرفی کرد. در حالیکه به خاطر داریم،همه آنها در انتخابات ریاست جمهوری تمام امکانات را برای تشکیل دادن یک ائتلاف ضد فاشیسم بسیج کرده بودند و قهرمان این ائتلاف هم شخص رفسنجانی بود که می خواستند او را به عنوان منجی به جامعه معرفی کنند. دانشجویانی که بدون ترس و تنها در برابر دولت فاشیستی صدای اعتراض خودشان را بلند می کنند از طرف اینها و زودتر از حامیان دولت، تخطئه و تحقیر می شوند که این بیانگر عدم صداقت آنها در ۸ سالی است که با عوامفریبی شعار اصلاح طلبی می دادند.”

 

دانشجویان نشان دادند می توانند ورای مناسبات حزبی هم خواسته های خود را در قالب”اعتراضی صحیح و موثر” بیان بکنند و هیچ مصلحتی را به مصلحت مردم ترجیح ندهند ولو اینکه مرگ بر استبداد گفتن باشد.

 

این نکته را علی افشاری چنین می شکافد: ” نوع رویکردی که بخشی از جریانات اصلاح طلب، بخصوص اصلاح طلبان حکومتی در پیش گرفتند و به نوعی به این برخوردها چراغ سبز نشان دادند،نه تنها چیزی را حل نمی کند بلکه اعتراضات دانشجویی را شدت می دهد. دیگر مقامات نهادهای حکومتی و دولت پادگانی احمدی نژاد هیچ امنیتی در داخل دانشگاه نخواهند داشت و دانشجویان همانطور که مانع حضور وزیر علوم شدند چنین اقداماتی را ادامه خواهند داد.”

 

به اعتقاد وی، “هر میزان که حکومت عرصه را بر حرکت های دانشجویی ببندد به همان میزان اعتراضات و مخالفت ها هم بیشتر خواهد شد و حضور حاکمیت در دانشگاه ها با مشکل مواجه خواهد شد؛ همانطورکه رئیس جمهور آن را تجربه کرد.”

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 23:10  توسط ح  | 

 خبرنگار ادوار نيوز از كيوان صميمي مدير مسؤول نشريه توقيف شدة نامه پرسيد: شنيده شده كه در سالروز 16 آذر و با اشاره به مسايل دانشگاه‌ها، پيشنهاد محاكمه وزير علوم را مطرح كرده‌ايد .

 

ضرورت محاكمه وزير علوم درواقع از دل جنبش دانشجويي در آمده است و تنها پيشنهاد من نيست. اين يك محصول مباركي است كه در روز دانشجو جوانه زد و قبلاً توسط خون دانشجويان شهيد چند ساله اخير آبياري شده بود. كود آن هم ظلم‌هايي بود كه در ساليان اخير و به‌ويژه در يكسال گذشته بر دانشگاهيان رفته است و خاك آن نيز بستر آمادة حركت دانشجويي است .

تندروهاي حكومت در يكسال اخير موتور حركت دموكراسي‌خواهي مردم را نشانه گرفته‌اند . آنها مي‌خواهند اين موتور يعني دانشجويان را خاموش كنند . احضارها و تهديدهاي گستردة دانشجويان، ستاره‌دار كردن آن‌ها، تعليق‌ها و اخراج‌ها، دستگيري‌ها و محاكمه‌ها، سربه نيست كردن، فشار روي خانواده دانشجويان مؤثر، تصفيه اساتيد و بسياري اعمال سركوبگرانه ديگر .

تندروها در 15 ماه گذشته با سعي در اجراي سازمان يافتة پروژة به صفر رساندن دور موتور، در انتظار مشاهدة سكوت قبرستاني بودند ولي نتيجه برعكس شد . 16 آذر امسال چهره‌اي متفاوت از خود نشان داد و از آن جالبتر شعارها و خواسته‌ها بود . خواسته‌هايي راديكال و در عين حال قانوني. دانشجويان ابتدا خواستار استعفاي وزير علوم شدند ولي به تدريج شعار خود را تكامل بخشيده و محاكمه او را مطرح كردند . بدين ترتيب خواستة تازه متولد شدة محاكمة يكي از تندروها، به بركت خون شهداي دانشجو متولد شد .

* شما كه 15 آذر در دانشگاه تهران و مجدداً 16 آذر در مراسمي كه در امامزاده عبدالله بر سر مزار سه دانشجوي شهيد سال 1332 برگزار شد از اين خواسته حمايت كرديد، لابد تصورتان اين است كه سيستم قضايي صلاحيت اين را دارد كه به خواسته دانشجويان به‌طور عادلانه رسيدگي كند.

 

دادرسي عادلانه، نسبي است و بستگي به كيفيت و كميت پي‌گيري اين خواسته دانشجويان دارد . حقوقدانان و سياسيون متعددي نظر داده‌اند كه چنانچه تعداد زيادي از دانشگاهيان براي عملي كردن اين شعار اقدام جدي و قانوني كنند حركت، مؤثرخواهد بود . دانشجويان براي شروع اقدامات قانوني خود مي‌توانند با اساتيد حقوق در دانشگاهها مشورت كنند . هر فردي از اهالي دانشگاه در سرتاسر كشور كه تصور مي‌كند به او در زمان دولت نهم ظلم شده است، از آنجايي كه مسئوليت اصلي دانشگاهها با وزير علوم است مي‌تواند پس از مشورت با مدرسين حقوق و با يك مراجعه ساده به دادگستري شهر خود شكايتنامه‌اي را بنويسد و خواهان رسيدگي قانوني شود .

در قوانين كشور تصريح شده است كه هيچ وزير و مسئولي نمي‌بايست قانون اساسي را نقض كند بنابراين بسياري از دانشجويان و دانشگاهيان در سرتاسر كشور مي‌توانند با استناد به اين‌كه برخي از عملكردهاي دانشگاهها در تناقض آشكار با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است، اعلام جرمي را عليه وزير علوم به دادگستري تقديم كنند . اين حركت در عين اينكه خواسته‌اي بسيار آرام، كاملاً قانوني و اصلاح‌طلبانه است، تكرار آن توسط تعداد زيادي دانشگاهي در شهرهاي مختلف مي‌تواند به حركتي راديكال تبديل شود . چنانچه دانشجويان در سطحي وسيع اين خواسته خود را پي‌گيري كنند، گستردگي اين اقدام باعث خواهد شد كه هزينه آن ناچيز و حتي شايد نزديك به صفر شود .

 بديهي است كه همين گستردگي حركت، فايده آن را بسيار بالا خواهد برد . يك حركت در مقياسي وسيع ولي به‌صورتي هم‌جهت و با شعاري واحد كه به شدت بسيج‌كننده است و در عين كاملاً قانوني .

مؤلفة بسيج‌كنندگي اين حركت علني، قانوني و اصلاح‌طلبانه است كه ضامن عادلانه بودن آن مي‌شود . اگر چند نفر به‌صورت پراكنده شكاياتي را از مسئول دانشگاههاي كشور تسليم قوة قضاييه كنند، در اين سيستم موجود به‌طور قطع نتيجه مثبتي حاصل نمي‌شود . ولي هنگامي كه شكايت‌كنندگان به‌صورتي رسمي و علني اما در عين‌حال وسيع و گسترده به اين امر قانوني اقدام كنند، پي‌گيري اين خواسته در ذات خود به تولد يك حركت سازمان يافته خواهد انجاميد و همين انسجام است كه جبراً رسيدگي را عادلانه خواهد كرد . و اين همان قدرت عرصه عمومي است .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 22:59  توسط ح  | 

سام الدین ضیائی

 

 

پیشنهاد می شود ییش از خواندن این مثلا طنز، متن اصلی کاملا جدی انتخاباتی آسید ابراهیم خان نبوی با عنوان ایران بر سردوراهی سرنوشت را بخوانید. با ذکر این نکته که در آن متن با کمی اغراق از نوع ابراهیمی اش صدبار «باید» به کار رفته است، «باید» ی در خواندنش در کار نیست!

    موضوع کاملا جدی است. باور کنید استند آب شو نیست. خطبه های حسنی هم نیست. توبه نامه یس از زندان و شکنجه و تهدید هم نیست. از هیچ کس هم توصیه ای نگرفته ام. از هیچ چیز هم نترسیده ام. حالم هم خوب است و به کوری چشم آن اسکیموی ایرانی ساکن ادمونتون در سلامت کامل به سر می برم. در این انتخابات باید شرکت کرد و به فهرست اصلاح طلبان در شوراها و مجلس خبرگان باید رای داد. باید! باید! باید! هر چند جور دیگر هم گفته ام. اما بارها گفته ام و بار دیگر می گویم که:

 

اول: ایران در آستانه یک دوراهی سرنوشت ساز است، یک سوی این دوراهی جنگ جهان صنعتی برای حفظ ارزشهای بشری با دولت بی مسوولیت و بی لیاقت جمهوری اسلامی به رهبری احمدی نژاد است و سوی دیگر آن نشان دادن این واقعیت است که ایران احمدی نژاد نیست و مردم و نیروهای سیاسی ایران خودشان لیاقت و توانایی آن را دارند که جلوی یک دولت جنگ طلب و بی عرضه را بگیرند. ولایت فقیه هم پ شم است و اصلا ربطی به این دولت جنگ طلب و بی عرضه ندارد و اصلا هر چه سر هشت سال اصلاحات آمد تقصیر همین کوتاه قد بدترکیب احمدی نژاد بود نه بلا تشبیه آن سرو سهی قد ولایت فقیه!

  دوم: به نظر من کسانی که احساس می کنند توانایی آن را دارند که حکومت جمهوری اسلامی ایران را از طریق نافرمانی مدنی یا انقلاب یا فشارهای بین المللی تغییر دهند یا نابود کنند، حتما تلاش شان را بکنند. در این یک سال و نیم همانطور که احمدی نژاد نشان داد که در حل مشکلات کشور بسیار ناتوان و در ایجاد بحران بسیار تواناست، اپوزیسیونی که قصد سرنگونی حکومت یا انقلاب یا تغییر اساسی حکومت را دارد نیز نشان داد که توانایی بسیار کمی برای اثبات مدعایش دارد. اپوزیسیون، با تعریفی که گفتم باید خفقان بگیرد! و یا مثل فرخ نگهدار عزیز عضو انجمن اسلامی کمونیست حرمت ولایت نگهدارد و فریاد کند که «در انتخابات شوراها دلم می‌خواهد دست فرشتگان و ملائک از آستین درآید و، هر آنجا که نامزدی مورد اعتماد و خادم هست، تمام صندوق‌های رای را بسودش پر کند. دلم می‌خواهد با صدای بلند آرزو کنم که، در تهران، فرشتگان و ملائک آنقدر رای بسود ائتلاف، به پیش کسوتی شیخ مهدی کروبی، به صندوق‌ها بریزند که تمام رقبا مایوس شوند.» اصلا مسعود رجوی و رضا پ هلوی هم باید بیایند و از آقا حمایت کنند. بنی صدر هم اطلاعیه بدهد بد نیست! از بس که این شیخ   آقاست و در آقایی دست خاتمی را از یشت بسته است.

  سوم: وجود حکومت و دولتی یکپارچه و اقتدارطلب برای هرگونه تغییری خطرناک است. مصلحت دید چنین است که حتی اگر قصد برخورد انقلابی هم با حکومت را داریم، آن حکومت یکپارچه و یکدست نباشد. چرایش را خودم هم نمی دانم. لذا باید برای رسیدن به یک پیروزی درخشان که تنها با حضوری وسیع مقدور است، باید در انتخابات شرکت کنیم. باید!

  چهارم: از نظر من تنها راه منطقی برای تغییرات در ایران، حضور نیروهای اصلاح طلب، میانه رو و مخالف جنگ در حکومت است. ما باید انتخابات شوراها را ببریم تا اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو قدرت مواجهه در انتخابات سال آینده برای مجلس هشتم را داشته باشند. پیروزی در انتخابات مجلس هشتم این امکان را فراهم خواهد کرد که دولت احمدی نژاد تحت فشار مجلس قرار بگیرد و امکان پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری با حضور شخصی مانند خاتمی فراهم شود و من هم بتوانم سوژه های جدید داشته باشم. احمدی نژاد تمام شد.

  پنجم: شرکت در انتخابات شوراها نیازمند کوششی دشوار است. دشوار از این رو که مردم ایران که از بسیاری عادات منطقی سیاسی فاصله دارند و به همین دلیل بسرعت بی انگیزه شده و یا بسرعت فعال می شوند. همه که مثل من منطقی نیستند. همه باید منطقی شوند. این کار یک عمل واقعا سیاسی است. باور کنید واقعا! هر کسی شخصا وظیفه همه ج وره شرعی و دینی و مذهبی و ملی و خدایی و خلقی و توده ای و چریکی دارد مانند یک حزب عمل کند، افراد را قانع کند که در انتخابات حضور پیدا کنند و سرنوشت کشور را تغییر دهند. مثل برادر عزیزمان فرخ نگهدار عضو انجمن اسلامی کمونیست های ایران. نام ایران، تاریخ کشورمان، حیثیت ایرانی، تمامیت ارضی و آزادی و عدالت در کشور ما بازیچه دست قدرت طلبان کوتاه قدی قرار گرفته است که ایران را برای رویاهای جهانگسترانه، ناممکن و غیرانسانی شان می خواهند. ما باید از این سرنوشت بیرون برویم و   با ولایت فقیه که این قدرت طلبان نوکرانش نیستند بیعت کنیم.

 ششم: محمود احمدی نژاد در یک سال و نیم فقر و گرانی، ویرانی اقتصادی و اجتماعی، بی حیثیتی جهانی، ناامنی و بحران در روابط سیاسی، استبداد و انحطاط و تحقیر را برای جامعه ما به ارمغان آورده است. دروغ گویی و فریبکاری، شعار دادن هائی برای بازی با افکار عمومی، روش هائی بود که همین یک سال و نیم این موجود وارد جامعه ایرانی کرد و گرنه ما همه از دم فرشته بودبم و سزاوارش نبودیم. او سوار بر خر افکار عمومی برخی مسلمانانی که در جهان غرب زندگی می کنند، با صرف پول نفت و دادن شعارهای خطرناک کاری کرد که خود در موقعیت رهبری یک جریان متحجر و بنیادگرا قرار گرفته و سرمایه های ملی ایران هزینه خرید این موقعیت شد. موقعیتی که اکنون نه به سود کشورمان که کاملا به زیان آینده ایران است. از سوی دیگر تبلیغات صدا و سیما و رسانه های دولتی در این دو سه سال تلاش کرد تا به مردم ایران بگوید که شما ضد آمریکایی، مذهبی، شورشگر، رهبر دنیای اسلام و نجات دهنده دیگران هستید، در حالی که جامعه ایران هزاران مشکل دارد که باید ابتدا آنها را حل کند. کاری که در ۲۷ سال اخیر سابقه نداشت! ما باید برای مردم توضیح بدهیم که چهره واقعی این ملت [یعنی خودشان] چیست. چهره ی خودمان هم همین طور هر وقت یشت یک نقاب نو بماند و آنها را بخنداند بهتر است.

  هفتم: سوراخ انتخابات خبرگان به دلایل مختلف به شدت تنگ شده است، در حالی که مجلس خبرگان در چند سال آینده نقش بسیار بزرگی در سرنوشت ایران دارد. انگشت شست به دندان گزیدن برای فرصت های از دست رفته، دردی را از ما درمان نمی کند، تنها می توانیم فشار بدهیم تا شاید یکی دو نفر را چیاندیم تو! از این رو معتقدم برای انتخابات خبرگان هرچه بتوانیم تعداد بیشتری از رازینی ها و واعظ طبسی ها و فاکرها و هاشمی شاهرودی ها و مشکینی ها و خرازی ها و محمدی گیلانی ها و قربانی ها و ... را توی سوراخ بکنیم به نفع آینده کشور است.

  هفتم: یک سال و نیم قبل، مردم ایران با عدم مشارکت نیمی از جمعیت در انتخابات ریاست جمهوری سرنوشت تلخی را شاهد بود. عدم مشارکت نیمی از مردم، نه تنها باعث سقوط حکومت و ایجاد فشار جهانی بر حکومت نشد، بلکه باعث ایجاد فشار بیشتر استبداد بر ملت ایران شد. امروز ملت ایران یا آنقدر توانایی و عقلانیت دارد که بتواند از اشتباه نه چندان دور، اما بسیار بزرگش درس بگیرد. این درس بسیار ساده است؛ باید در انتخابات حاضر شد و جلوی رشد بیشتر استبداد و نابودی کشور را گرفت. استبداد را هم «باید» از رهبری و ولایت فقیهان جدا دانست.

  فردا روز سرنوشت است. روزی که هیچ کس نباید در خانه بماند، چرا که دفتر سرنوشت ما را در خیابان می نویسند. یعنی نوشته اند! مثل همین مانیفست انتخاباتی من!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 22:45  توسط ح  | 

سعيد يعقوبي‌‏نژاد، دبير انجمن اسلامي دانشگاه مازندران و گيتا آذري، دبير كانون دختران انجمن اسلامي دانشكده فني دانشگاه مازندران به كميته انضباطي احضار شدند.

عميد مشرف‌‏زاده، دبير سياسي انجمن اسلامي دانشكده فني دانشگاه مازندران با اعلام اين خبر به خبرنگار ادوارنیوز گفت: سعيد يعقوبي‌‏نژاد به اتهام توهين به حراست و بسيج دانشجويي دانشكده فني و گيتا آذري به اتهام ترويج افكار غير اسلامي و توزيع نشريات با محتواي انديشه‌‏هاي چپ به كميته انضباطي احضار شده‌‏اند.

وي با بيان اينكه از ابتداي سال جاري فشار بر فعالان دانشجويي دانشگاه مازندران به شدت افزايش يافته است، گفت: تشديد فضاي امنيتي در محيط دانشگاه،نصب دوربين‌‏هاي با قابليت شنود در محوطه دانشگاه و مقابل انجمن اسلامي دانشكده فني و احضار متعدد دانشجويان به كميته انضباطي، اعتراضات دانشجويان را در پي داشته است.

مشرف‌‏زاده با اشاره به اينكه از آغاز سال تحصيلي اين هفتمين احضار فعالان دانشجويي و اعضاي انجمن اسلامي به كميته انضباطي بوده است، گفت: انجمن اسلامي نسبت به اين‌‏گونه پرونده‌‏سازي‌‏ها در مورد دانشجويان و به خطر افتادن آينده شغلي آنان هشدار مي‌‏دهد و باز هم با اعتراضات دانشجويي از حقوق اين دانشجويان دفاع خواهد كرد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:54  توسط ح  | 

 سایت تغییر برای برابری: زیرزمین خانه یکی از حامیان کمپین پنج شنبه ۲٣ آذر، میزبان اولین نشست سراسری دست اندرکاران «کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» بود.

در این نشست که با حضور اعضای کمپین، داوطلبان جمع آوری امضا و فعالان این حرکت در شهرهای کرمانشاه، گرگان، زنجان، مشهد، کرج، تبریز و همدان برگزار شد، نقاط ضعف و قوت کمپین طی سه ماهی که از آغاز به کار آن می گذرد مورد بررسی قرار گرفت.

در ابتدا رضوان مقدم یکی از اعضای کمپین با صحبت خود در مورد این که خواست تغییر قوانین در ایران ۱۰۰ سال قدمت دارد برنامه را آغاز کرد. وی افزود در ایران جنبش زنان همواره در پی تغییر قوانین تبعیض آمیز بوده است و این خواست سال هاست که توسط جنبش زنان پیگیری شده است تا اینکه به طرح کمپین یک میلیون امضاء رسیده است. او سپس از مه لقا ملاح دعوت کرد تا سخنان خود را بیان کند. مه لقاح ملاح، مدیر انجمن زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست که به مادر سازمان های غیردولتی ایران معروف است، اولین سخنران این نشست بود.

او با بیان اینکه ۶۰ سال است در زمینه زنان کار می کند، اتفاقی را که منجر به حساسیتش به حقوق زنان شده اینگونه تعریف کرد:«۱۱ ساله بودم که یکی از زن های فامیل در یک مهمانی گفت ما زنها ضعیفه و توسری خور هستیم. بعد از آن من مدام از خودم می پرسیدم که آیا من ضعیفه ام ؟ و همیشه سعی کردم خلاف این را ثابت کنم

نوه بی بی خانم استرآبادی، به فعالیت هایی که از زمان مشروطه در زمینه احقاق حقوق زنان آغاز شده است اشاره کرد و گفت: « مادربزرگ من، آن موقع در کتاب معایب الرجال نوشته بود اینهایی که بر خلاف حقوق زن حرف می زنند، رجال نیستند، دجالند

 

چرا قانون؟

«چرا قانون؟» موضوع پانل اول این نشست بود که پریسا کاکائی این پانل را اداره می کرد.

در این پانل «خدیجه مقدم»، درباره اهمیت تغییرات قانونی سخن گفت. مقدم با اشاره به دیدگاهی که اعتقاد دارد با وجود شکاف طبقاتی در جامعه، تلاش برای تغییر قوانین در حوزه زنان بی فایده است، گفت: «اتفاقا تغییرات قانونی در درجه اول در زندگی زنان طبقات پایین جامعه تاثیر می گذارد، چرا که زنان طبقه متوسط با توجه به امکاناتی که دارد می تواند قانون را دور بزند و در زندگی شخصی اش تا حدی مشکلات را حل کند

او اضافه کرد:« با این وجود همه زنان فارغ از طبقه اجتماعی شان، در زندگی اجتماعی شان با مشکلات ناشی از نابرابری های قانونی درگیر هستند

به گفته مقدم تغییر قوانین تبعیض آمیز قدم اول این حرکت است و پس از آن باید برای آماده سازی فرهنگی جامعه و اجرای قوانین جدید و برابر تلاش کنیم.

مقایسه تغییر قانون حضانت در ایران و قانون سقط جنین در فرانسه موضوع سخنان «ناهید کشاورز»، بود.

به گفته او، در سال ۱۹۷٣ زنان فزانسوی موفق شدند قانون منع سقط جنین را که به نام قانون ۱۹۲۰ معروف بدهند تغییر دهند. ماجرا اینگونه بود که در آوریل ۱۹۷۱ تعدادی از زنان تصمیم گرفتند حرکتی را برای محکوم کردن جلوگیری از سقط جنین راه بیاندازند و از همین رو ٣۴٣ نفر از زنانی که بیشتر آنها چهره های شناخته شده ادبیات، سینما و تئاتر بودند بیاینه ای را در مخالفت با این قانون امضا کردند.

آزادی وسائل پیشگیری از بارداری و آموزش جنسی، حذف قانون ۱۹۲۰ و دفاع از متهمین سقط جنین از جمله خواسته های این حرکت بود.

کشاورز با اشاره به اینکه فعالان این حرکت با شرکت در دادگاهی که زنان متهم به سقط جنین را محاکمه می کرد، در کنار آنها ایستادند و از آنها دفاع کردند، گفت: « پس از برگزاری این دادگاه و پوشش رسانه ای آن میلیون ها فرانسوی در دورترین شهرها و روستاهای فرانسه از این حرکت آگاهی یافتند و فهمیدند که بزرگترین اسایتد فرانسه آشکار ضد این قانون هستند و در کنار سقط جنین کرده ها قرار گرفته اند. چاپ صدها مقاله در روزنامه های و پخش چند برنامه تلویزیونی درباره سقط جنین باعث شد که زنان تمام طبقات اجتماعی اتحاد خودشان را اعلام کنند و آماده ورود به مبارزه شوند

وی با توضیح تلاش هایی که منجر به تغییر قانون حضانت کودکان در ایران شد، گفت: « مطالعه این تلاش ها نشان می دهد که ما زنان اعم از شرقی و غربی چه تجربیات مشترکی داریم و چقدر می توانیم از این تجربیات استفاده کنیم

«بازهم بحث تغیر قوانین پیش آمده و بازهم عده ای که نشانه رفته اند که ای لیبرال های سطحی نگر ما شکست شما را پیش بینی می کنیم.» این سخنان آغاز مبحثی بود که از سوی «سونیا غفاری»، با عنوان «گرایش های مختلف فمنیستی و تعهدشان به تغییرات قانونی» مطرح شد.

غفاری با بررسی تلاش های گرایش های مختلف فمنیستی در رابطه با تغییر قوانین، گفت: «مبارزات عملی زنان مملو از مواردی است که نشان می دهد آنها فارغ از اینکه کدام کار لیبرالی است و کدام کار غیر لیبرالی، مصمصم در راهی که درست می دانستند گام برداشته اند و به انصاف اقداماتشان هیچ گاه منجر به عقب رفتن جامعه و بدتر شدن وضع زنان نشده است.» او با طرح این سوال که : آیا حرکتی که سعی می ند با زنان طبقات مختلف جامعه ارتباط برقرار کند و از رنج مشترکشان بگوید و بشنود سطحی است؟ تاکید کرد:« در هر صورت به یاد داشته باشیم بریا همنی خواسته هایی که از جانب منتقدین به صفت هایی چون سطحی و پیش پا افتاده مزین شده است نیز باید ساعت ها گفتگو کرد، وزها وقت گذاشت، و سال ها صبر کرد

 

فعالان شهرستان ها از کمپین یک میلیون امضا می گویند

پانل دوم این نشست اختصاص به بررسی مشکلات کمپین در شهرستان ها داشت که توسط سارا لقمانی گردانده شد. در این پانل نمایندگانی از گرگان، زنجان، همدان و تبریز سخنرانی کردند و فعالان کمپین در کرج، مشهد وکرمانشاه نیز در زمان پرسش و پاسخ وضعیت کمپین در این شهرها را با حاضران در میان گذاشتند.

«ایمان مظفری» که به نمایندگی از اعضای گرگانی کمپین در این نشست شرکت کرده بود، کمپین را پیوند دهنده روزنامه نگاران، فعالان سازمان های غیردولتی و فعالان سیاسی_ اجتماعی گرگان عنوان کرد.

او با اشاره به انکه هر یک از این سه طیف از پتانسیل های مخصوص به خودش برای پیشبرد کمپین کمک می گیرد، راه اندازی صفحه زنان در مطبوعات محلی گرگان، مجمع مشورتی زنان گلستان و وجود نیروهایی که آموزش تسهیلگری و آموزشگری را دیده اند از جمله فضاهای مثبت این استان برای فعالیت های کمپین یک میلیون امضا برشمرد.

گرگانی ها با وجود استقبال همشریانشان از کمپین ، نگرانی های نیز دارند. نگرانی هایی همچون: « نداشتن امکانات مالی، تمکز فعالیت ها در یک گروه کوچک و توزیع نشدن مسئولیت ها بین باقی کنشگران، کمرنگ شدن هدف آگاهسازی کمپین به جهت گسترش کمی کار و متمرکز شدن کمپین در تهران و ایجاد فاصله میان شهرستان ها

زنجان نیز یکی از شهرهایی است که با سازماندهی قوی، اهداف کمپین یک میلیون امضا را دنبال می کند. به گفته «صفیه قره داغی»، عضو گروه دختران ترانه پس از برگزاری سمیناری با موضوع حقوق زنان و معرفی کمپین یک میلیون امضا ، شش کمیته برای برنامه ریزی و پیشبرد کمپین در زنجان تشکیل شده است و با اجاره یک دفتر، دادن حق عضویت و برگزاری جلسات منظم برای جمع آوری امضا و آگاهسازی مردم در زمینه نابرابری های حقوقی تلاش می شود.

قره داغی مشکلات مالی را یکی از موانع مهم در زنجان اعلام کرد و ادامه داد: « با وجود اینکه ما کمیته شهرستان ها را برای ارتباط گییر با شهرستان های استان زنجان تشکیل داده ایم و از شهرهایی همچون ابهر نیز تقاضای برگزاری کارگاه را داشته ایم اما به خاطر تامین نشدن هزینه ها موفق به انجام این کار نشده ایم

وی همچنین بر لزوم ارتباط مستمر فعالان کمپین در شهرهای مختلف تاکید کرد و پیشنهاد داد راهکاری برای استفاده از تجربیات یکدیگر اتخاذ شود.

«الناز سردانی»، از فعالین تبریزی کمپین دیگر سخنران این پانل بود. سردانی با بیان اینکه تبریز اولین شهری بود که با برگزایر کارگاه آموزشی به کمپین پیوست، گفت:« در این مدت علاوه بر جمع آوری امضا از مردم با عده ای از نویسندگان و شاعران سرشناس تبریز نیز درباره کمپین گفت و گو کرده ایم تا هم بیانیه را امضا کنند و هم در کنار کمپین باشند.» به گفته او راه اندازی وبلاگ ویژه کمپین، چاپ دفترچه های کمپین برای تبریزی ها و برگزاری جلسات ماهانه از دیگر اقدامات تبریزی ها برای گسترش کمپین در شهرشان است.

سرداری موانع پیش روی فعالان تبریزی را اینگونه بیان کرد:« تعداد افرادی که به صورت جدی و مستمر برای کمپین وقت بگذارند کم است و بیشتر کارها توسط یک عده محدود انجام می شود، سازمان های غیردولتی تبریز یا محافظه کارند و در زمینه حقوق زنان فعالیت نمی کنند و یا اینکه انسجام لازم برای وارد شدن به این حرکت را ندارند، دسترسی به اینترنت و استفاد از آن رواج نیافته و به همین دلیل برقراری ارتباط و آگاهسازی زنان کمی مشکل است

«مهرداد حمزه» نیز که با وجود هوای برفی و بسته شدن راه ها، در آخرین دقائق برنامه خودش را رسانده بود، وضعیت کمپین در شهر همدان را شرح داد.

حمزه اضافه شدن تعداد فعالان کمپین در همدان، همکاری قشرهای مختلف اجتماعی و به ویژه معلمان همدانی و وجود یک حقوق‌دان در جمع کمپینی ها را به عنوان نقاط قوت گروه همدان بیان کرد و گفت: « کمپین در مدارس دخترانه همدان خیلی خوب پیش رفته است و زنان خانه دار هم با روش های ابتکاری مثل برگزار کردن جلسات خانگی برای معرفی کمپین در کنار این حرکت هستند

با این وجود اما، همدانی ها نیز با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کنند: « اطلاعاتی که درباره کمپین و درباره مسائل حقوقی در اختیارافراد قرار می گیرد کم است، تنها منبع اطلاع رسانی کمپین سایت اینترنتی است و در همدان به خاطر فراگیر نشدن اینترنت و پایین بودن سرعت، کمبود منابع اطلاع رسانی به وضوح احساس می شود، کار به سرعت در همدان و شهرستن های اطراف در حال گسترش است و این نگرانی که زمام کار از دستمان خارج شود وجود دارد

 

استراتژی ها و روش های حرکت

در ادامه نشست، اعضای کمپین به بررسی استراتژی ها و روش های به کار برده شده در کمپین یک میلیون امضا پرداختند که این پانل را زارا امجدیان می گرداند. استراتژی های زنان در کشورهای منطقه، موضوع سخنان «هما مداح»، بود. او با طبقه بندی تلاش های زنان برای تغییر قوانین، گفت: « در موج اول، زنان ادغام و همگاری تنگاتنگ با دیگر جنبش ها را پیش رو گرفته بودند که نمونه آن را می توان در مصر و الجزایر مشاهده کرد و در موج دوم به تشکیل اتئلاف های درونی روی آورند

مداح با بیان اینکه جنبش زنان برای تغییر قوانین و کمپین یک میلیون امضا چه از لحاظ استراتژی و چه از لحاظ شکل عمل، به خوبی از تجربیات زنان منطقه استفاده کرده است، افزود:« این کمپین نتیجه یک ائتلاف در سراسر ایران است که ظرفیت توسعه و اضافه شدن گروه های جددی و افکار جدید را دارد

او ادامه داد:« کمپین یک میلیون امضا از راهکارهای متفاوتی استفاده می کند. مثلا در ۲۲ خرداد به خیابان می آید. در طول سال کارگاه هیا آموزشی برگزار می کند، بحث حقوق زنان را به فضاهای عمومی همچون مترو می برد و بحث های دانشگاهیان درباره لزوم تغییر قوانین را در فضای اینترنت مطرح می کند

«مریم حسین خواه»، نیز با اشاره به اینکه یکی از انتقاد هایی که همیشه در رابطه با جنبش زنان مطرح شده «نخبه گرایی» این جنبش است، «فراروی کمپین یک میلیون امضا از نخبگان» را مورد بررسی قرار داد. حسین خواه ترویجی بودن حرکت کمپین، محدود نکردن کنشگران کمپین به اعضای سازمان های غیردولتی و فعالان حوزه زنان، اقدام به جذب نیرو از میان مخاطبان کمپین و پرهیز از قیم مآبی و تعیین اولویت و روش برای کنشگران را از جمله ویژگی های کمپین یک میلیون امضا عنوان کرد.

وی ادامه داد: «در حقیقت این مطالبات کمپین یک میلیون امضا نبود که توانست آن را به سطح جامعه برده و فراگیر کند،چون این خواسته ها از زمان مشروطه مطرح بوده اند. این بار اما روش ها کمی متفاوت بود و چگونگی بیان خواسته ها، سازمان دهی نیروها، شکل مشارکتی و افقی کار و توجه به آموزش و جذب نیروهای جدید همه و همه معطوف به گسترش کمپن در بین مردم است

«جلوه جواهری»،نیز طی سخنانی به روش های پیشبرد اهداف کمپین پرداخت.

او با تاکید بر اینکه کمپین از ابتدای شکل گیری خود به صورت منعطف و با ساخت شبکه های نامتمرکز پیش رفته است، توضیح داد:«اگر کمپین شیوه ای نامتمرکز را در کار خود پیش بگیرد، افراد و گروه ها با انتخاب های بیشتری روبرو هستند. آنها می توانند خود گروهی را تشکیل دهند که در آن، شیوه عمل خود را ابداع کنند و یا در صورت تمایل به کمیته های موجود بپیوندند

به اعتقاد جواهری این گروه ها می توانند گروه هایی باشند که از قبل وجود داشته اند و اکنون به صورت یک گروه ولی به صورت جدا از هسته اولیه ولی هماهنگ با دیگر گروه ها، فعالیت کنند. در این صورت پس از مدتی نقش هسته مرکزی به تدریج کمرنگ شده ، قدرت و مسئولیت هایش در بین گروه ها و هسته های بوجود آمده پخش می شود و کمیپن مجموعه ای از هسته های پراکنده و متکثر در عمل و اندیشه خواهد بود.

این عضو کمپین یک میلیون امضا اضافه کرد:« نیروهای جدیدی که به کمپین می پیوندند باید در اندیشه باشند که چگونه می توانند با کمپین تعامل داشته باشند و بهترین شیوه ای را که می توانن عاملی موثر باشند بیابند. برای این کار باید جلسات متعددی برقرار شود و افراد با یکدیگر تعامل داشته باشند تا هر کس بنا به تفکر و شیوه عمل خود، همراهان خود را بیابد.» او با تاکید بر اینکه کمپین یک طرح باز است و تنها چیزی که در آن بین همه کنشگرانش، مشترک است بیانیه است، گفت:« ما می توانیم از این امکان در جهت رشد هر چه بیشتر خود و دیگران تلاش کنیم و تلاشمان را به تلاشی بلند مدت پیوند زنیم.» در پایان هر پانل شرکت کنندگان به بررسی موارد مطرح شده از سوی سخنرانان پرداخته و راهکارهای خود را برای رفع موانع ارائه می دادند. تشکیل کمیته هنری و ایجاد وبلاگ های مشترک از جمله پیشنهاداتی بود که در دستور کار کمپین قرار گرفت. در این نشست بروشوری از عملکرد کمپین و گزارش مالی کمپین به کلیه اعضای کمپین ارائه شد.

این نشست در حالی برگزار شد که بسیاری از مدعوین به دلیل کمبود جا ایستاده برنامه را دنبال می کردند.اعضای کمپین یک میلیون امضا در نظر داشتند با برگزاری نشست های ماهانه این حرکت گسترده را به صورت مداوم مورد بررسی و ارزیابی قرار داده و افراد بیشتری را با آن آشنا کنند، اما در نزدیک به چهار ماهی که از آغاز به کار کمپین می گذرد هیچ کدام از سالن های عمومی شهر اجازه برگزاری نشستی با موضوع حقوق زنان را به فعالان این حرکت نداده اند. برنامه افتتاحیه این کمپین نیز که قراربود در سالن اجتماعات یکی از سازمان های غیردولتی برگزار شود از سوی نیروی انتظامی لغو شد.

از همین رو به دلیل ضرورت داشتن برگزاری نشست ها عمومی برای پیشبرد اهداف کمپین، این نشست با حداقل امکانات و استفاده از امکانات شخصی اعضا وحامیان کمپین برگزار شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:36  توسط ح  | 

ادوارنیوز: با آغاز شمارش آرای انتخابات شورای شهر تهران حامیان هر سه لیست اصلی حاضر در این انتخابات یعنی اصولگرایان، حامیان دولت و اصلاح طلبان مدعی پیروزی و کسب اکثریت در شورای شهر تهران هستند.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز ، سعید شریعتی ، صفدر حسینی و مصطفی تاجزاده سه تن از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت آرای اصلاح طلبان در تهران را بسیار بالا توصیف کرده و از پیروزی لیست این ائتلاف در شهر تهران خبر داده اند. اصلاح طلبان همچنین نسبت به احتمال تقلب در انتخابات هشدار جدی داده و خواستار صیانت ناظرین و مجریان از آرای ماخوذه شده اند. سایت امروز نزدیک به جبهه مشارکت نیز راهیابی هادی ساعی معصومه ابتکار احمد مسجد جامعی و محمد علی نجفی به شورای تهران را قطعی اعلام کرد.

همچنین خبرگزاری ایرانیوز و مهر ، نزدیک به طرفداران لیست اصولگرایان اصلاح طلب نیز از راهیابی دستک 10 عضو از این ائتلاف به شورای شهر تهران خبر داده و 5 عضو بعدی را متعلق به لیست حامیان دولت و اصلاح طلبان دانسته اند.

از سوی دیگر منابع نزدیک به ائتلاف رایحه خوش خدمت از پیروزی قاطع خود در انتخابات جمعه خبر می دهند.

همچنین رییس ستاد انتخابات تهران در گفتگو با واحد مرکزی خبر میزان مشارکت مردم تهران را بین 35 تا 40 درصد تخمین زد. استاندار تهران نیز مشارکت تهرانیها را حدود 40 درصد ارزیابی نمود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:20  توسط ح  | 

ادوارنیوز: دانشگاه شیراز ، به فاصله ی یک روز از سخنرانی وزیر کشور ، شاهد حضور محمدرضا باهنر، نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی بود. سخنرانی باهنر ، در حالی در دانشکده ی مهندسی آغاز شد که دانشجویان نسبت به سوء استفاده از عنوان انجمن اسلامی دانشجویان توسط برگزارکنندگان اعتراض داشتند. تا آنجا که مجری برنامه را وادار به استفاده از واژه ی "مستقل" در طول برگزاری جلسه نمودند.

محمدرضا باهنر که برای تبلیغ ائتلاف آبادگران شهر راز به شیراز آمده بود ، دقایقی به سخنرانی در باره ی اهمیت انتخابات شوراهای اسلامی و مجلس خبرگان پرداخت. در ادامه ، دقایق کوتاهی که به اذان مغرب باقی بود به پرسش و پاسخ اختصاص یافت. یکی از دانشجویان حاضر در جلسه از باهنر پرسید:" آیا فضای بسته ی دانشگاه ها مورد تائید شما هست؟ آیا مطابق قانون کسی می تواند نشریات دانشجویی را پیش از انتشار بازبینی کند؟" و دانشجوی دیگری نیز درباره ی میزان آزادی بیان و عقیده در دانشگاه ها اظهار داشت:" خواسته ی ما این است که وقتی همه ی تریبون های رسمی کشور و صدا و سیما در اختیار یک جریان خاص قرار دارد ، آقای دکتر سروش هم لااقل بتواند یک کرسی در در دانشگاه های کشور داشته باشد." باهنر به این سوال پاسخ نداد اما در مورد بازبینی نشریات دانشجویی پیش از انتشار گفت :"نمی توانیم اجازه دهیم که مطالب غیر اخلاقی منتشر شود." وی در مورد فضای بسته ی دانشگاه ها به اعتراض دانشجویان در حضور رئیس جمهور اشاره کرد و آتش زدن عکس رئیس جمهور را توسط دانشجویان نشانه ی باز بودن فضا دانست.

در واکنش به این اظهارات ، دانشجویی با حضور در تریبون پرسش و پاسخ اظهار داشت:" آقای باهنر! شما از فضای باز حرف می زنید اما من که الان اینجا ایستاده ام ، با ترس و لرز از ستاره دار شدن و تعلیق و اخراج صحبت می کنم." باهنر در پاسخ به این دانشجو گفت:" هر کس خربزه می خورد ، پای لرزش هم می نشیند"

همچنین نایب رئیس مجلس شورای اسلامی با منتسب کردن دانشجویان معترض به رئیس جمهور در دانشگاه پلی تکنیک به طرفداران مشروبات الکلی و سکس اظهار داشت:" اگر از آن دانشجو بپرسید که به چه چیزی اعتراض دارد ، خواهد گفت فقط به این که رئیس جمهور نباید به دانشگاه بیاید." این قسمت از سخنان باهنر به شدت مورد اعتراض دانشجویان حاضر قرار گرفت اما برگزارکنندگان مراسم با وعده ی این که فرصت سخن گفتن را به معترضین خواهند داد ، موقتا اعتراض ها را آرام کردند. دقایقی بعد، زمانی که باهنر به منظور مواجه نشدن با دانشجویان معترض ، قصد داشت جلسه را ترک کند ، محمود قنبرپور ، یکی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ، خود را به تریبون رسانده و از باهنر خواست تا به خاطر اظهارات زشت و توهین آمیز خود از دانشجویان عذرخواهی کند. این دانشجو که سخنانش با تشویق دانشجویان همراه بود اظهار داشت : "آقای باهنر! حضورتان در دانشگاه قابل احترام است . اما صحبت های زشتی داشتید که به خاطر آن ها باید عذرخواهی کنید" وی ادامه داد:" دانشجویی که عکس رئیس جمهور را آتش می زند، صرف نظر از درست یا غلط بودن این کار به هیچ عنوان با تعابیری که شما به کار بردید نسبتی ندارد. در پلی تکنیک عکس کسی را آتش زده اند که دولتش پا بر حلقوم جامعه ی دانشگاهی گذاشته است و وزیر علومی را به کلاسش راه نمی دهند که دانشگاه را به پادگان تبدیل کرده است." قنبرپور در ادامه با اشاره به اخراج مهدی خلیلی ، دبیر شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز افزود: "در دانشگاه شیراز دبیر شورای مرکزی انجمن اسلامی را بعد از به پایان بردن تمام 144 واحد درسی از دانشگاه اخراج کرده اند .کسی دلیل واقعی چنین برخوردی با ایشان را نفهمید اما روسای دانشگاه به ایشان گفته اند که " ببین دبیر کجا بوده ای!"

گفتنی ست در تالار خوارزمی دانشکده مهندسی ، حضور بسیار چشمگیر افراد غیر دانشجو و بعضا مسن که نیمی از سالن را اشغال کرده بودند از ابتدا مشهود بود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:17  توسط ح  | 

روز یک شنبه ۱۹/۹/۸۵ تعداد زیادی از هموطنان مسیحی در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، کرج، رشت بازداشت گردیده اند و وزارت اطلاعات آنها را تحت فشار قرار داده است تا از اجرای مراسم مذهبی خودداری کنند. همچنین به منازل تعداد زیادی از مسیحیان یورش برده

رهبران اتحادیه اروپا روز جمعه در پایان نشست خود در بروکسل، طی بیانیه ای از ایران و سوریه خواستند که در امور داخلی همسایگان خود دخالت نکنند.

س سران اتحادیه اروپا به این دو کشور توصیه کرده اند که اگر خواستار بهبود روابط خود با اتحادیه اروپا هستند، مواضع مسئولانه تری در برخورد با کشورهای همسایه اتخاذ کنند.

در بیانیه سران اتحادیه اروپا، از «تاثیر منفی سیاست های ایران بر ثبات و امنیت خاورمیانه" نام برده و از ایران خواسته شده که نقش مسئولانه تری در منطقه بازی کند.

در بیانیه، از این که ایران بسته مشوق های پیشنهادی اتحادیه اروپا را نپذیرفته، ابراز تاسف شده است.

اتحادیه اروپا به ازاء بسته مشوق ها، از ایران خواسته بود که فعالیت های هسته ای مربوط به غنی سازی اورانیویم را به حال تعلیق در آورد. ایران این پیشنهاد را که مورد حمایت آمریکا، روسیه و چین بود را نپذیرفت.

در این بیانیه همچنین آمده است: «سوریه باید از دخالت در مسایل داخلی لبنان بپرهیزد و به طور فعال برای برقراری ثبات در لبنان و در منطقه بکوشد. سوریه باید در جهت عادی سازی روابط خود با جامعه جهانی از جمله اتحادیه اروپا، تلاش کند».

با وجود آنکه کشورهای اتحادیه اروپا در این نکته که سوریه نقش کلیدی در حل بحران لبنان دارد، اتفاق نظر دارند، اما در میان آنها، در باره چگونگی برخورد با سوریه اختلاف نظر وجود دارد.

فرانک والتر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان در این هفته به دمشق سفر کرد تا با بشار اسد رییس جمهوری سوریه در باره چشم انداز مشوق های پیشنهادی به سوریه گفت و گو کند.

به ازاء این مشوق ها، اتحادیه اروپا از سوریه انتظار دارد که این کشور نقش «سازنده» ای در منطقه در پیش بگیرد.

این در حالی است که فرانسه از مذاکره با سوریه در باره لبنان خشنود نیست.

آلمان از اول ماه ژانویه سال آینده میلادی، در حدود دو هفته دیگر، ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را به دست خواهد گرفت.

بیانیه اتحادیه اروپا همچنین خواستار حل مناقشه اعراب و اسراییل شده است.

اتحادیه اروپا برگزاری کنفرانس هولوکاست در تهران را محکوم کرد

رهبران اتحادیه اروپایی در جلسه خود در بروکسل، اقدام جمهوری اسلامی در برگزاری کنفرانس هولوکاست را محکوم کردند و آن را از دلایل بی ثباتی خاورمیانه خواندند.

در بیانیه مذکور هرگونه انکار هولوکاست محکوم شده و از ایران خواسته شده تا از تهدید کردن اسراییل دست بردارد.

اتحادیه اروپا موضع گیری ایران در قبال اسراییل را از عوامل بی ثباتی و نا امنی در منطقه خاورمیانه دانسته و در ادامه از این که ایران از گفت و گوهای حقوق بشر سرباز زده است، ابراز تاسف کرد.

  در روز پایانی کنفرانس هولوکاست در تهران، قرار شد جمهوری اسلامی، بنیاد جهانی هولوکاست تشکیل دهد.

اتحادیه اروپا همچنین مقابله ایران با آزادی بیان و سرکوب افکار و عقاید را محکوم کرده و از ایران خواسته تا موجبات حفظ حقوق بشر برای شهروندان ایرانی را فراهم کند و کتاب های مذهبی، سی دی ها و عکس های آنها را ضبط نموده است. خانواده های معترض تهدید شده اند که در صورت ادامه ی اعتراضات، آن ها نیز دستگیر خواهند شد ...

 

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، وزارت اطلاعات در آستانه کریسمس تعداد زیادی از هموطنان مسیحی را دستگیر و بازداشت نموده است.

طی روز یک شنبه ۱۹/۹/٨۵ تعداد زیادی از هموطنان مسیحی در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، کرج، رشت بازداشت گردیده اند و وزارت اطلاعات آنها را تحت فشار قرار داده است تا از اجرای مراسم مذهبی خودداری کنند. همچنین به منازل تعداد زیادی از مسیحیان یورش برده و کتاب های مذهبی، سی دی ها و عکس های آنها را ضبط نموده است.

اسامی تعدادی از بازداشت شد گان که در پی یورش وزارت اطلاعات به محل های اجرای مراسم مذهبی دستگیر شده اند به قرار زیر می باشند .

 

۱- خانم شیرین صادق خانجانی، از اعضای کلیسایی در تهران

۲- آقای بهروز صادق خانجانی، شبان کلیسایی در تهران

٣- آقای حمید رضا طلوعی نیا، از اعضای کلیسایی در تهران

۴- آقای بهنام ایرانی، از اعضای کلیسایی در کرج

۵- آقای بهمن ایرانی، از اعضای کلیسایی در کرج

۶- آقای شاهین تقی زاده، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای یک فرزند ۴ ساله

۷- آقای یوسف نور خانی، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای دو فرزند

٨- آقای ماتیاس حق نژاد، از اعضای کلیسای رشت، دستگیری در روز سه شنبه، طی روز گذشته آزاد شد

۹ - آقای پرویز خلج زمانی، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای یک فرزند ٣ ساله

۱۰- آقای محمد بلیاد، از اعضای کلیسایی در رشت

۱۱- آقای پیمان سالا روند، سهراب صیادی

۱۲- آقایان داود و امین از اعضای کلیسای رشت آزاد شدند.

در پی بازداشت هموطنان مسیحی از کلیسای رشت خانواده های آنها نسبت به این مسئله با تجمع در مقابل دادگستری رشت اعتراض نمودند و خواهان اطلاع یافتن از وضعیت عزیزان خود شدند که با برخورد اهانت آمیز و خشن وزارت اطلاعات روبرو گردیدند . مامورین وزارت اطلاعات آنها را تهدید نمودند که در صورت ادامه دادن به اعتراضات بازداشت خواهند شد و همچنین روی آنها فشار می آورد که مراسم مذهبی خود را برگزار نکنند. در آستانه میلاد حضرت مسیح، فشار ها و دستگیری ها شدت یافته و همچنان ادامه دارد.

از سوی دیگر آقای شاهین تقی زاده که دارای مدرک کارشناسی نساجی می باشد به دلیل اعتقادات مذهبی از کار اخراج گردیده است. و اخیرا وزارت اطلاعات از اقلیت های مذهبی که مراسم مذهبی خود را در کلیسای رشت به جا می آورند خواسته است کپی مدارک شناسایی خودشان را به وزارت اطلاعات تحویل دهند.

 

منبع: اخبارروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:16  توسط ح  | 

روز یک شنبه ۱۹/۹/۸۵ تعداد زیادی از هموطنان مسیحی در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، کرج، رشت بازداشت گردیده اند و وزارت اطلاعات آنها را تحت فشار قرار داده است تا از اجرای مراسم مذهبی خودداری کنند. همچنین به منازل تعداد زیادی از مسیحیان یورش برده و کتاب های مذهبی، سی دی ها و عکس های آنها را ضبط نموده است. خانواده های معترض تهدید شده اند که در صورت ادامه ی اعتراضات، آن ها نیز دستگیر خواهند شد ...

 

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، وزارت اطلاعات در آستانه کریسمس تعداد زیادی از هموطنان مسیحی را دستگیر و بازداشت نموده است.

طی روز یک شنبه ۱۹/۹/٨۵ تعداد زیادی از هموطنان مسیحی در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، کرج، رشت بازداشت گردیده اند و وزارت اطلاعات آنها را تحت فشار قرار داده است تا از اجرای مراسم مذهبی خودداری کنند. همچنین به منازل تعداد زیادی از مسیحیان یورش برده و کتاب های مذهبی، سی دی ها و عکس های آنها را ضبط نموده است.

اسامی تعدادی از بازداشت شد گان که در پی یورش وزارت اطلاعات به محل های اجرای مراسم مذهبی دستگیر شده اند به قرار زیر می باشند .

 

۱- خانم شیرین صادق خانجانی، از اعضای کلیسایی در تهران

۲- آقای بهروز صادق خانجانی، شبان کلیسایی در تهران

٣- آقای حمید رضا طلوعی نیا، از اعضای کلیسایی در تهران

۴- آقای بهنام ایرانی، از اعضای کلیسایی در کرج

۵- آقای بهمن ایرانی، از اعضای کلیسایی در کرج

۶- آقای شاهین تقی زاده، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای یک فرزند ۴ ساله

۷- آقای یوسف نور خانی، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای دو فرزند

٨- آقای ماتیاس حق نژاد، از اعضای کلیسای رشت، دستگیری در روز سه شنبه، طی روز گذشته آزاد شد

۹ - آقای پرویز خلج زمانی، از اعضای کلیسایی در رشت، دارای یک فرزند ٣ ساله

۱۰- آقای محمد بلیاد، از اعضای کلیسایی در رشت

۱۱- آقای پیمان سالا روند، سهراب صیادی

۱۲- آقایان داود و امین از اعضای کلیسای رشت آزاد شدند.

در پی بازداشت هموطنان مسیحی از کلیسای رشت خانواده های آنها نسبت به این مسئله با تجمع در مقابل دادگستری رشت اعتراض نمودند و خواهان اطلاع یافتن از وضعیت عزیزان خود شدند که با برخورد اهانت آمیز و خشن وزارت اطلاعات روبرو گردیدند . مامورین وزارت اطلاعات آنها را تهدید نمودند که در صورت ادامه دادن به اعتراضات بازداشت خواهند شد و همچنین روی آنها فشار می آورد که مراسم مذهبی خود را برگزار نکنند. در آستانه میلاد حضرت مسیح، فشار ها و دستگیری ها شدت یافته و همچنان ادامه دارد.

از سوی دیگر آقای شاهین تقی زاده که دارای مدرک کارشناسی نساجی می باشد به دلیل اعتقادات مذهبی از کار اخراج گردیده است. و اخیرا وزارت اطلاعات از اقلیت های مذهبی که مراسم مذهبی خود را در کلیسای رشت به جا می آورند خواسته است کپی مدارک شناسایی خودشان را به وزارت اطلاعات تحویل دهند.

 

منبع: اخبارروز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:13  توسط ح  | 

 

از آنانی که مشکل نافرجامی اصلاحات را دوری از خط امام و انديشه حکومت دينی با قرائت اسلام فقاهتی می دانند و تندروها را از اين بابت مورد سرزنش قرار می دهند، انتظاری جز اين نمی رود که برای خوشامدگويی و جلب اعتماد صاحبان قدرت به مرزبندی با کسانی بپردازند که فقط در سودای تقويت جامعه مدنی و تحقق مطالبات اجتماعی هستند

اعتراض گسترده دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک نسبت به مانور تبليغاتی و حضور مصنوعی و مجعول محمود احمدی نژاد ، نقطه عطفی را در تاريخ مبارزات جنبش دانشجويی رقم زد.

حضور سازمان يافته نيروهای بسيج شهر تهران و برخی دانشجويان مدافع دولت از دانشگاه های ديگر که با اتوبوس روانه دانشگاه پلی تکنيک شده بودند ، موجبات خشم و اعتراض دانشجويان را برانگيخت و آنها شجاعانه اجازه ندادند که شان ، منزلت و اعتبار دانشگاه پلی تکنيک و جامعه دانشجويی آن خرج فرد و جريانی شود که ستيز با سنت روشنگری و استقلال دانشگاه از خصوصيات اصلی و ذاتی آن است.

بی ترديد هر آنچه در اين روز تاريخی رخ داد ، فارغ از درستی و يا غلط بودن روش های به کار برده شده ، واکنش مستقيم و منطقی اقدامات سرکوب گرايانه دولت احمدی نژاد در دانشگاه ها و پاسخی دندان شکن به انحراف برنامه پرسش و پاسخ دانشجويی به حرکتی نمايشی برای گرفتن نمره قبولی از جامعه دانشگاهی و تبليغ آن در عرصه داخلی و خارجی بود.

البته شيوه ای که پايه آن در سال آخر رياست جمهوری سيد محمد خاتمی گذاشته شد که بر خلاف دوران اوليه رياست جمهوری وی ، برخی دست چين شده که عمدتا از نيروهای بسيجی و يا دانشجويان وابسته به حزب مشارکت بودند ، را وارد سالنی کوچک کرده بودند و گارد رياست جمهوری با بستن درب های ورودی ، از حضور دانشجويان معمولی ممانعت می کرد ، تا بدينترتيب صدای اعتراضی دانشجويان مستقل و منتقد شنيده نشود و رئيس دولت اصلاحات با کف و سوت و دست زدن های ممتد دانشجويان بدرقه شود !

اما همانطور که طراحان ديروز اين صحنه سازی های دروغين به هدف خود نرسيدند و روند حوادث متفاوت با سناريوی از قبل تعيين شده پيش رفت و چنان عرصه بر رئيس جمهور منادی تسامح و مدارا تنگ آمد که بی پرواتر از اقتدارگرايان ، شمشير اتهامات گوناگون را بر سر دانشجويان فرود آورد و آنها را تهديد به اخراج از سالن کرد ، اکنون ،ادامه دهندگان اين راه هم ناکام ماندند تا دريابند که دانشگاه و دانشجو را نمی توان فريفت و يا اراده ای خارج از تمايلات جامعه دانشجويی را به نام دانشجو به خورد جامعه داد.

شايد حال سيد محمد خاتمی دريافته باشد که بانگ اعتراض آن روز دانشجويان به پيمان شکنی او و به چالش کشاندن مسئولان حکومتی ، موهبت اعطايی وی نبود .بلکه اين شعله خاموش نشدنی ، حاصل سوز و خروش و تلاش های خالصانه جنبش دانشجويی بود که دامان جانشين اقتدارگرای او را نيز گرفت که با همه ترفند ها و تمهيدات اعم از محروميت تحصيلی دانشجويان منتقد ، منحل کردن تشکل های دانشجويی مستقل و مديريت پادگانی و پليسی در دانشگاه ها نيز نتوانست اين صدا را خاموش گرداند.

در اصل همين تحرکات دانشجويی ، موتور محرکه جنبش دانشجويی است که در سال ۱۳۷۶ موثر تر از ساير اقشار اجتماعی ، سيد محمد خاتمی را از کنج کتابخانه ملی روانه کاخ رياست جمهوری کرد و اينک نيز حباب توهم " دانشگاه مطيع و تسليم " محصول منطقی عقب نشينی های پياپی و استحاله وی در نظام سياسی را می ترکاند .

اين رويداد فرخنده نتايج و پيام های روشن و معناداری دارد که تجزيه و تحليل آن می تواند در روند پيش بينی و اثر گذاری بر تحولات آينده جامعه ايران موثر باشد.

فروپاشی تصوير محمود احمدی نژاد در جامعه بين المللی نخستين پسامد مهم اين واقعه است.

حال برای آنانی که به ويژه در کشور های اسلامی تصور می کردند ، او به پشتوانه حمايت مردم ايران ، نماد مقاومت و اعتراض بر عليه مناسبات نابرابر جامعه جهانی است و برای تجديد عظمت مسلمانان می کوشد ، فرصتی نيکو فراهم شد تا با شخصيت دروغين او آشنا شوند و همچنين منتقدان نظام سرمايه داری ، مخالفان دولت بوش و نئوکان های آمريکايی و يا معترضين به رفتار مغاير با حقوق بشر اسرائيل دريابند که اين نسخه جهان سومی فاشيست ، خود مصداق بارز ستمگری و آزادی ستيزی است و آنرا نبايد به مثابه مقاومت در برابر سلطه گری نظام سرمايه داری بين المللی به شمار آرند.

اين اتفاق پرده از سياست دروغ ، نيرنگ و تزوير دولت مهرورزی برداشت تا همگان دريابند که او خود تبلور تخلفاتی است که در نامه نگاری هايش به قدرت های جهانی آنها را مورد اعتراض و انتقاد قرار می دهد.

شکست اقتدار پوشالی و توخالی احمدی نژاد و ناکامی سياسی مشت آهنين او ، ديگر نتيجه مهم است.

استراتژی نصر بالرعب و چيره سازی وحشت و هراس در جامعه با هدف مطلق کردن قدرت حکومت در انظار عمومی ، گرانيگاه سياست حمايت رهبری جمهوری اسلامی در آوردن نظاميان به عرصه سياست و سپردن جايگاه رياست جمهوری به فردی چون احمدی نژاد است.

در قاموس وی راز ماندگاری حکومت در ترس مردم از آن نهفته است.لذا بخش اصلی قدرت در ساليان گذشته با ترفند های مختلف کوشيده است ، امنيت قبرستانی و هراس را بر جامعه مستولی کند.

خطای فاحش اصلاح طلبان دولت محور در بزرگ نمايی اين ترس نيز به نوبه خود آب به آسياب دنبال کنندگان حاکميت پادگانی ريخت.

اما روند حوادث نشان داد که نه تنها سپردن امورات جامعه به خشن ترين گرايش حکومتی ، تسليم و هراس را به بار نياورده است .بلکه همچون دولت نظامی ازهاری ، کاريکاتوری مضحک را بازتاب داده است.

در طول تاريخ جمهوری اسلامی به شهادت حجم عظيم طنز ها و جوک های توليدی ، هيچ رئيس جمهوری چون محمود احمدی نژاد آماج تحقير و نفرت مردم قرار نگرفته است .

نوع برخورد و شدت مخالفت دانشجويان را هيچ رئيس جمهور ديگری تا حال تجربه نکرده بود.

از اين رو موج اختناق و انسدادی که دولت وی مجری آن بود به سد بلند و نفوذ ناپذير مقاومت نيروهای جامعه مدنی برخورد کرد و می رود تا در بند محاصره مدنی جنبش های اجتماعی گرفتار شود.

اکنون انبان اقتدارگرايان خالی به نظر می رسد .آنها نقطه اوج شان را طی کردند و از اين پس در سراشيبی سقوط می غلطند و بر عکس نيروهای مولد در روندی تدريجی و صعودی اوج می گيرند.

اما مهمترين تاثير اين رويداد تقويت جريان اصلاحات ساختاری و جامعه محور به عنوان راه سوم فراسوی دوگانه محافظه کاری و اصلاح طلبی با استفاده از ساز و کار درونی قدرت و يا با توجه به چهره جديد اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات شوراها به بيانی ملموس تر ، دوگانه بخش فرا دست و فرودست نظام سياسی است .

بروز قهر دانشجويان چون تحرکات دانشجويی ديگر در تهران و شهرستان ها و تکاپو های اعتراضی کارگران و زنان ، پتانسيل عظيمی را آشکار می سازد که آينده ايران ، در صورت سازماندهی و هدايت موثر در دستان آن قرار دارد.

رشد و گسترش اين جريان ، علاوه بر آنکه وحشت و هراس را در قلب اردوگاه حکومت جاری ساخت و رئيس جمهور انتصابی غافل گيرانه ، شکست نمايش تبليغاتی خود در دانشگاه اميرکبير و سياست حذف صداهای منتقد را به نظاره نسشست و به ناچار سعی کرد آن را در پوشش روحيه آزادی خواهانه دولت مهرورزی توجيه کند ، موجب عصبيت و پرخاشگری اصلاح طلبان حکومتی نيز شد.

آنها که با ادعاهايی سست بنياد و در تعارض با حقايق تاريخی ، مردم را اقناع می کردند که هيچ راهی جز معجزه صندوق های رای وجود ندارد ، حال نا باورانه ديدند که چگونه می توان اراده خود را بر اقتدارگرايان تحميل کرد و لزوما مسير تحولات و بهبود در سطوح مختلف سياسی ، اجتماعی و اقتصادی از کوچه بن بست شبه انتخابات ها نمی گذرد.

بانگ رسای اعتراض دانشجويان ، نادرستی ادعاهای آنان در متهم کردن تحريمی ها به انفعال و بی عملی را آشکار ساخت و نشان داد که انفعال سزاوار کسانی است که تسليم مناسبات موجود می شوند و نيروی عظيم دوران ساز ، اراده نيروهای مولد را نفی می کنند و نهايتا پتانسيل سازنده جامعه را در کوره راه های برنامه های ناکارآمد و غير موثر و اهداف منفعت طلبانه خود عقيم می سازند.

حال حضرات پس از باطل شدن مدعيات شان ، از در ديگری در آمدند و با دادن چراغ سبز به نهاد های امنيتی برای برخورد ، حرکت دانشجويان را به علت توهين به رئيس جمهور محکوم کردند ، در حالی کسی که فرآورده انتخابات ناسالم و تقلب های فراوان است ، مشروعيتی ندارد که در جايگاه رئيس جمهور ايران مورد احترام واقع شود.

حضرات از يک طرف در تحليل هايی سطحی مدعی شدند که اين حرکت را نفوذی های خود جريان راست افراطی راه انداخته اند و از سوی ديگر فضای بوجود آمده را به دليل ايجاد تنش ، موجب بهره برداری و مظلوم نمايی احمدی نژاد دانسته اند که نهايتا عرصه را بر خرد گرايی و دموکراسی تنگ می کند.

اينکه يک نظام سياسی بيايد به دست خود هيبت نماد اقتدارش را در هم بشکند ، از عجايبی است که آقايان بايد پاسخ دهند که حتی مرغ پخته هم از اين مطايبات به خنده در می آيد.

يا اگر يک نظم سياسی می پذيرد که اقتدارش توسط نيروهای جامعه مدنی به چالش کشيده شود و يا در تحليلی مشابه به اکبر گنجی مجال می دهد که خواستار تبديل نظام به جمهوری عرفی شود ، پس هدف برنامه اصلاحات حکومتی حاصل شده است و ديگر جای مجادله وجود ندارد.

دعوت به آرامش در حالی که قدرت از همه ابزار های رسمی و غير رسمی برای سرکوب و مهار نيروهای مخالف بهره می گيرد ، جز تقويت اقتدارگرايان و اسارت جامعه مدنی نتيجه ديگری ندارد.

تمام فلاسفه ليبرال دنيا هم مقاومت در برابر حکومت جبار را توصيه کرده اند . وقتی فردی همه درب ها را برای فعاليت منتقدانه می بندد و به حقوق دانشجويان وقعی نمی نهد و در نهايت وقاحت به دنبال سوء استفاده از نام و عنوان آنها نيز می رود، چه بايد کرد؟

. تنش زايی در مقام حکمرانی و مديريت مسائل مشکل زا است ولی اعتراض و بروز قوه قهريه ماهيتی کاملا ماهيتی متفاوت دارد .

 

بر خلاف تصور آنها ، قهر برابر خشونت نيست و در اصطلاح فرنگی آن نيز دو واژه متفاوت Force بمعنی قهر و violence بمعنی خشونت بکار برده می شود.دوم اينکه روش صلح آميز، فاقد عنصر قهر نيست. برای اينکه در سيا ست و حتی در امور صنفی موًثربود، افراد گرد هم می آيند و يا در سازمانهای سياسی جمع می شوند که به نيروئی تبديل شوند. تغيير در توازن اجتماعی، از جمله تغيير نظام های سياسی، بستگی به اين تغيير در اين نيرو شدن افراد گرد آمده در يک تجمع يا سازمانهای سياسی دارد و يک فرد منفرد به عنوان يک فرد، نيرو، قدرت يا توان بر هم زدن اين توازن را ندارد. بنابراين، يک نيروی اجتماعی ا ست که يک نيروی ديگر را پس می راند.بهمين دليل است که حکومت های خود کامه مانع از تجمع افراد در گروها و احزا ب سيا سی می شوند تا مانع از شکل گيری نيروئی مخالف شوند.

 

تاکيد بر نيامدن مردم به خيابان ها ، ممانعت از بروز قهر نيروی اجتماعی و مخالفت با مقاومت فعال و نافرمانی مدنی از مهمترين عوامل ناکامی پروژه اصلاحی دوم خرداد است که اينک عده ای می خواهند با رجعت به گذشته و حرکت در چهارچوب خط امام به اين کالبد مرده ، روحی نو بدمند.

جالب اينجاست کسانی امروز منادی دعوت به آرامش شده اند که عمدتا موجوديت سياسی خود را مرهون تنش زايی ، آتش کشاندن بانک ها ، حرکات تروريستی ، خراب کردن موسسات عمومی در پيش از انقلاب و حرکت های چماقی ، ايفای نقش گروه های فشار و سرکوب خونين مخالفان سياسی در دهه شصت هستند و تا کنون نيز حاضر نشدند به نقد صادقانه خود بپردازند و از اعمال مخرب گذشته برائت جويند.

امروز فردی در راس تشکل اصلاح طلبان پيش رو قرار دارد که با ماجراجويی و توهم سرنگونی دولت آمريکايی فهد در موعد حج ، موجب کشته شدن ده ها زائر بيگناه ايرانی و هتک ناموس شمار ديگری از آنان را به بار آورد و کشته شدن آنها را در پوشش فيض شهادت توجيه می کرد .

يا فرد ديگری در مرکزيت اين مجموعه است که با طرح خشونت آميزو غير ديپلماتيک تصرف سفارت فلسطين ، باعث کتک خوردن ده ها نفر از دانشجويان ساده انديش شد.

کسانی امروز از آتش زدن تصوير محمود احمدی نژاد بر آشفته اند ، که خود باتی آتش سوزی پرچم آمريکا بوده اند و تا کنون نيز موضع انتقادی نسبت به اين عمل توهين آميز به نماد وحدت و همبستگی مردم آمريکا اتخاذ نکرده اند.

البته با توجه به سياست عقب گرد اصلاح طلبان از همگرايی با جامعه مدنی به سمت همراهی با نظام سياسی و اثبات وفاداری به ايدئولوژی و مبانی اعتقادی و سياسی آن در چهارچوب خط امام ، طبيعی است که چنين پرخاشجويانه دانشجويان را آماج حمله قرار دهند .

آنانی که مشکل نا فرجامی اصلاحات را دوری از خط امام و انديشه حکومت دينی با قرائت اسلام فقاهتی می دانند و تندرو ها را از اين بابت مورد سرزنش قرار می دهند، انتظاری جز اين نمی رود که برای خوشامد گويی و جلب اعتماد صاحبان قدرت به مرزبندی با کسانی بپردازند که فقط در سودای تقويت جامعه مدنی و تحقق مطالبات اجتماعی هستند و بدينگونه است که شعار مبهم شهر فردا جايگزين شعار های آوانگاردی چون ايران برای همه ايرانيان، توسعه سياسی، اعطای حقوق محذوفين جامعه و راه اندازی شوراهای محلات می شود..

اما در پاسخ به ديگر شبهه اندازی های آنان بايد گفت :

سازماندهی احزاب پادگانی ، جذب آراء بخش جوان پايگاه ثابت راست حکومتی ، استفاده از رانت قدرت و قبضه نهاد های اجرايی و نظارت بر انتخابات ، ابزار های مورد نظر هواداران احمدی نژاد در انتخابات پيش رو است.

تلاش برای جذب آراء عمومی برای آنها مسئله ای فرعی است.در ثانی مخاطب برنامه های دانشگاهی نيروهای تحول خواه جامعه ايران هستند که اکثريت آنان شرکت در نمايش های انتخاباتی را مفيد به فايده نمی دانند و آن بخشی که نيز تمايل به رای دادن دارند ، تحت هيچ شرايطی به دار و دسته احمدی نژاد رای نمی دهند تا حرکت اعتراضی دانشجويان فرصت بهره برداری به آنها بدهد.

 

از اين رو ، در مجموع احساس خطر از اوج گيری حرکت اصلاحات ساختاری ، دليل اصلی بر آشفتن آنها است که می تواند برای هميشه پرونده اصلاحات درون حکومتی را ببندد و از همين زاويه در مسير دستيابی به دموکراسی پايدار در سطح استراتژيک ، نيروهای مدافع اصلاحات حکومتی به جای آنکه يار شاطر باشند ، بار خاطر هستند و مزاحمت آنها دست کمی از محافظه کاران ئدارد و هرجا که فرصت يابند از همکاری با طيف راست حکومت در سرکوب نيرو های مستقل و جامعه مدنی ابايی ندارند .

آنها تا جايی از تحرک نيروهای جامعه مدنی و غير خودی حمايت می کنند که به موقعيت انحصاری بازيگری طيف چپ و راست بلوک قدرت خللی وارد نشود.

 

اما رود خروشان اعتراضات و تحرکات جنبش دانشجويی علی رغم همه اين موانع به حرکت شتابان خود ادامه خواهد داد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:12  توسط ح  | 

Image and video hosting by TinyPic